X
تبلیغات
تبصیر
تبصیر
تبصیر
ورود

















نام سایت: تبصیر
سال تاسیس : 1385
موضوع : فرهنگی، اغتقادی
نویسنده : احمد ابراهیمی نژاد
آخرین به روز رسانی : فروردین 93
طراح قالب:قالب سازآنلاین(بیدی)




تذکر :
کلیه مقالات ومطالب این مجموعه،
شخصی است .هر گونه کپی برداری
و بر داشت حتی با ذکر منبع اکیداً
ممنوع می باشد.

ahmaad1353@gmail.com






پیوندها
مقالات
حقیقت دعا1
تعریف وجایگاه دعا:

دعادر مقابل زجر و به معنی دعوت کردن وخواندن است و آن،در خواست سافل  و دانی از عالی است ؛ در مقابل حکم (امرو نهی ) ،که در خواست عالی ازسافل را گویند پس وجه مشترک هر دو"طلب" است. طلب  هم بر اراده خارجی اطلاق می شود وهم برمیل درونی ونفسانی.

لفظ صلوة نیز در لغت عرب به معنی دعاست که در  شرع، منقول به عبادت خاصه گردیده .این نقل وتسمیه از جهت تبعیت کل از جزء و از آن جهت است  که مهمترین جزء نماز، دعاست زیرا حالت دعا در نماز ،ولوج و دخول نور در نور و رحمت دررحمت است  .پس دعا برترین عبادت است  زیرا در دعای حقیقی  ،هم ذکرویاد خدا ،هم تقدیس وهم توسل ، هم اظهار ذلت وهم طلب ودر خواست است و بدین جهت  است که  دعا مغز و اصل عبادت خوانده شده  (الدعاء مخّ العباده). اهمیت دعا و طلب از آن روست که  مسئول  ،خوداز سائل ،در خواست در خواست و طلب ِ طلب نموده واین حاکی از  اشتیاق وافر او  به اعطاءوبخشش است . بر خلاف عادت آدمیان که  سائل را از خود می رانند یا  از اصرار او اذیت می گردند و بر خلاف بخشندگان که  منتظرند  تا  خواهنده به ایشان  رو ی آورد نه آنکه خود ،او را به سوی خویش فرا خوانند ،خداوند  ،دعوت کننده و دوستدار سائل  واصرار کننده بر درگاه خویش است بی آنکه توجه او به بعض ،مانع از توجه او به دیگران شود ( لا یشغله سمعٌ عن سمع  ولا یبرمه الحاحُ الملحّین).

چیزی همچون دعا نمی تواند اثبات کننده اعتقاد و امید انسان به خدایی باشد که نا امیدی از درگه او در زمره کبائر شمرده شده . مسئلت و روا شدن حاجت از سوی دیگران غالبا  توام با منت و ایذاء و روا نشدن  آن   حقارت  است ولی  مسئلت از خداوند  سربلندی است که اگر بی منت مستجاب شود منت واگر  توام با منت باشد افتخار  واگر مستجاب نگردد  مصلحت وذخیره است پس هیچ غنیمتی مانند دعا وهیچ ضرروندامتی به اندازه  عدم در خواست ومسئلت از خالق نیست  .

 امام صادق علیه السلام می فرمایند:«نزد خداوند مقامي است كه جز با دعا و تقاضا، نمي توان به آن رسيد و تا  بنده اي دهان  فرو بندد و تقاضا نكند چيزي به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود » .

خداوند از خواسته درونی  انسان آگاه است  لکن به زبان آوردن دعا  حقیقت امیدواری را آشکارتر ساخته  و نشانه اصراربر حاجت درونی است و مسلما  مصر به استجابت وحاجت روایی  نزدیکتر است تا غیر مصر 
(من جدّ وجد).


عاقبت دست بدان سرو بلندت برسد              هر که را در طلبت همت او قاصر نیست.

مقدرات الهی ترکیبی از مشیت خدا ومشیت وخواسته  انسان است .نوع حاجت ورفتار وسکنات وتفکروشدت و ضعف اصراربنده نسبت به حوائج خود  در نوع مقدرات او  تاثیر به سزا  دارد. پیامبر گرامی اسلام می فرمایند:«براي هر حاجتي كه داريد حتي اگر بند كفش باشد، دست خواهش به سوي خداي عزوجل دراز كنيد زيرا تا او، آن را آسان نگرداند، آسان نشود» و نقل  است که خدای تعالی به حضرت موسی فرمود:«هر چه نیاز داری از من بخواه حتی علوفه گوسفند و نمک خمیرت را».

دعا اظهار فقر است و فقیر سه نوع است ؛کسی که از فقر خود آگاه نیست و کسی  که آگاه است ولی اصراری نیز  ندارد و کسی که هم آگاه  و هم مصر و جوینده  است. آن کس که ابرام بیشتری دارد نصیب بالاتری خواهد داشت  مانند گدایی که هر چه بیشتر پر وپاچه انسان را بگیرد بیشتر نصیب دارد تا کسی که کاسه گدایی را جلویش گذاشته وچیزی نمی گوید. دعا نشانه ای بر دور بودن انسان از  مبغوض ترین صفت یعنی تکبر است.
موضوع دعا دو نوع است : مادی ومعنوی .

واین دو اعم از آنند که مربوط به امر دنیای انسان شوند یا آخرت او.
استجابت دعاهای معنوی انسان با موانع کمتری روبروست ولی دعاهای غیر معنوی که انسان برای امر دنیای خود می کند در بسیاری از موارد به استجابت نمی رسد که دلایل مختلفی می تواند داشته باشد .
عالیترین نوع دعا دعوت عالیترین وجود وکمال یعنی دعوت ذات حق است واینکه انسان از خدا جز خدا را طلب نکندکه این عین توحید ذاتی است لکن از آنجا که انسان موجودی تهی ونیازمند خلق گردیده "یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید " واین نیازمندی در کلیه شئون مادی ومعنوی است راهی جزمطالبه ودعا واتکاء واتکال به سرچشمه ومنبع هستی ندارد چرا که: له مقالید السموات والارض" کلیدهای آسمانها وزمین نزد اوست "حتی کسانی هم که اله حقیقی را نمی پرستندبرای رفع نیازها وحاجات خود به هر چه که در اعتقاد آنها خدا نامیده می شود تمسک می جویند هر چند که مطالبه ذات حق جامع تمام خواسته ها وتصاحب ذات او تصاحب همه اجابت هاست لکن غالب انسانها به آن مرحله از عرفان دست نیافته اند که از لذت وصال او آگاه باشند وبدانند در تصاحب او دیگر چیزی برای خواستن باقی نمی ماندعلاوه برآنکه شدت نیازهای مادی ودنیایی نمی گذارد که انسان ازمطالبه غیر او دم نزند حتی آنان که به مقام رضا رسیده اند وعلاوه بر این موهبت وامتیازهایی که برای در خواست کننده وجود دارد هر انسانی را راغب به در خواست می کند ولو آنکه در این دنیا مستجاب نگردد

.
فلسفه دعا: 1-تسکین وآرامش انسان در صحبت با معبود حتی اگر انسان خدا پرست هم نباشد اینکه بداند کسی هست که به حاجت او توجه می کند وقادر بر انجام نیاز اوست او را آرام می نماید شما بنگرید هرانسانی که درد دل وحاجتی دارد به دنبال رفیق وآشنا ومحرمی می گردد که راز وخواسته ودرد خود را به او بیان کند زیرا اگرطرف او نتواند مشکل وی را حل نماید حداقل اینست که شخص از بار غم سبک می شود چه رسد به معبود که هم سمیع بر حاجت ونیاز انسان است وهم اصل وسرچشمه تمام قدرتها واجابت ها ست وهم بهترین محرم ورفیق

2- آشنا شدن انسان با خدا وعادت دادن او بر هم صحبتی با خداوندزیرا هرچه این مصاحبت بیشتر شود انسان از مصاحبت دنیا و غیر خدا بیشتر فاصله می گیرد علاوه بر اینکه حضور خداوند را بر احوال وافعال خود به طور عمیق تر درک می نمایدچون این اعتقاد به حضور معبود است که انسان را به تکلم با او وا می دارد وتکلم با اوست که اعتقاد حضور خدا را بیش از پیش در وجود انسان راسخ می گرداند هر انسان اگر به خاطر ذکر وعبادت نباشد حداقل به خاطر حاجت وعرض نیاز به سوی خدا رو می کند وهمین عرض نیاز مقدمه ایست برای آشنایی ومحرمیت بیشتر او با خدا که کم کم آدمی را به سوی ذکر وتقدیس وعبادت ومعرفت بیشتر سوق می دهد

دعا بهترین راه برای اتصال وآشنایی انسان با خداست گاه شما نیاز وحاجتی دارید به شما می گویند تنها کسی که می تواند مشکلتان را حل کند فلانی است بعد شما پیش او می روید وباب صحبت وآشنایی را باز می کنید وهر روز می روید ومی آیید در این عرض حاجت ورفتن وآمدن شما چه به خواسته خود برسید یا نرسید با آن طرف دیگر آشنا وهم صحبت ودوست شده اید وآگر او انسان بزرگ و کاملی باشد ممکن است آنچنان دوستارش شوید که دیگر حاجت خود را از یاد ببرید ودیگر ندانید برای چه کاری پیش او آمده بودید گاه انسان به گرفتاریهایی دچار می شود که دیگر از انسانها هم کاری ساخته نیست وخدا را به او معرفی می کنند واو هر چند هم که با خدا بیگانه باشد برای رسیدن به حاجت می رود می آید و به  گاهش عرض سلام ونیازو ارادت می کند وهمین مقدمه آشنایی و دوستی بین او و خداست واگر به حاجتش نرسد به مقام دوستی و آشنایی او می رسد .

عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق         شبروان را آشنایی هاست با میر عسس


آلکسیس کارل : دعا عالی‌ترین حالت مذهبی در انسان است و حقیقت آن پرواز روح بشر است‏ بسوی خدا.

جولیاست سیرزنیز :دعا اتحاد آگاهانه با شعور کیهانی است دعا فقط زاری والتماس نیست بلکه همدلی و یگانگی با خداست.
3-فهم اینکه بین انسان ومعبود نه فاصله ای است ونه واسطه واین هم مایه سرور وهم فخر بنده است ملاقات هرشخصیت مهم ورئیسی باید با سلسله مراتب ووقت قبلی وهماهنگی با دربان وحاجب باشد ولی ارتباط با خدا بالاترین مقام عالم است هر زمان وهر مکان وبدون هر گونه واسطه میسور و میسر است "هر که خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو/ گیر ودارو حاجب ودربان بدین درگاه نیست
4-رسیدن انسان به غنیمت دعا ( اگر مستجاب شود خیرومیمنت برای اوست واگر نشود جایگزین و خیر دیگری برای او رقم می خورد )
5-اینکه انسان در مقابل خدا خود را فقیر ونیازمند وذلیل ببیند وحقیقت عبد بودن را عمیق تر درک کند خداوند اصولا می توانست انسان را غنی خلق کند یا اصلا کاری کند که در او نیاز مادی نباشد یا همه حاجاتش به سهولت میسر شود ولی او را نیازمند وفقیر و محروم خلق کرده تا برای گرفتن حاجات به سوی خدا متوجه شود وبا اورابطه بر قرار کند وحقیقت عبد بودن را چشیده و غرور واستکبار او در برابر خدا فروکش کند این است که فرمود " قل ما یعبوء بکم ربی لو لا دعاءکم" چون علت عدم مسئلت بنده از خدا از سه حال خارج نیست 1- یا انسان در برابر خداوند غرور وکبر دارد 2- یا اینکه خود را از او بی نیاز می داند مسلم است وقتی بنده قدم اول را به سوی خدا بر نمی دارد واثری از تذلل وابتهاج وابتهال در وجود او نیست چه دلیلی دارد که خداوند به کسی توجه کند که او هیچ توجهی به او ندارداگر بنده در برابر خدا غرور دارد غرور وکبر خدا بالاتر است واگر بنده خود را از خدا بی نیاز می داند بی نیازی خدا از او بیشتراست3- یا اینست که انسان از خداوند نا امید گشته که این خود گناه کبیره است علاوه بر آنکه این ناامیدی غالبا تحققش دراینست که انسان به غیر خدا بیشتر امید دارد(که شرک جلی است) والا اگر از غیر خدا ناامید باشدیا بداند که دیگران وسیله ای بیش نیستند که اگر خدا نخواهد آنها قادر به هیچ کار نمی باشند عادتا ولاجرم باز به سوی خدا رو کرده وامیدش را از سر می گیرد
بنابراین دعا ترسیم ونمودی از بندگی است واینکه محتوای دعای انسان چیست واینکه دعای او مستجاب می شود یانه یک مسئله فرعی است آنچه مهم است اصل دعاست که اظهار بندگی است واقرار چاکری، اینکه بعضی گفته اند اصل طلب مهم تر از خود مطلوب است حرف زیبایی است که بعضی شعرا نیز به این حقیقت اشاره نموده اند:
" حافظ وظیفه تو دعا کردن است وبس/ در بند آن مباش که نشنید یا شنید
مسأله اصلی در دعا این نیست که برای خواسته‌هایمان از خدا جواب بگیریم بلکه هدف دعا این است که به‌شکل کامل با خدا یکی شویم‌.( اسوالد چمبرز)
6-اقرار به وجود خداوسمیع وبصیر وشاهد وقدیر وغنی ومالک الملک بودن او (چون تا زمانی که انسان به وجود خدا وثبوت این اسماء برای او ایمان نداشته باشد از او چیزی طلب نمی کند ) دعا در واقع اقرار به توحید افعالی است
7- تقویت امیدواری ، زیراانسان در طلب کردن بیشتر از سکوت به وصول ورسیدن به مطلوب خویش امیدوار می شود در مطالبه از غیر خدا این امیدواری خیلی ضعیف تر است یا اصلا وجود ندارد چون بعضی حوائج است که فقط گره گشای آن خداست واز دست هیچ کس دیگر کاری بر نمی آید تاجایی که یا دعای انسان مستجاب گشته ویا اگر مصلحت نباشد خیر دیگری برای او رقم می خورد و آن خواسته به تدریج از دل شخص بیرون می گردد این امیدواری نخواهد گذاشت آدمی آنچنان مایوس گردد که قدرت زندگی وحیات از او سلب شود
8- خشنودی خداوند ، که فرموده اند " فی رضاالله غایه المطلوب" غایت مطلوب خشنودی خداست از آن جهت که آدمی با دعا به وظیفه بندگی خود که اظهار فقر وذلت است عمل نموده واین جلب رضایت وخشنودی با بلاهایی که حاصل گناهان انسان وخشم الهی است مقابله کرده وآنها را دفع می نماید که فرمودند" الدعاء یرد البلاء" ودر روایتی امام علی علیه السلام فرمودند: امواج بلا را به واسطه دعا دفع کرده واز بین ببرید " واین همان است که روح شناسان از آن به انرژِی مثبت تعبیر می کنند وهر چه تساطع این نوع انرژی وموج از انسان بیشتر باشد امواج منفی قدرت تاثیر کمتری بر روح وجسم وزندگی انسان خواهند داشت
نکته : بلا سه نوع است1-برای امتحان انسان وارتقای درجه او2-برای تنبیه یاانتقام از او3- برای توجه دادن او به سوی خدا وتطهیر نمودن او

منظور از بلا در این روایت قسم دوم است

9- امتحان انسان وشناخت جایگاه معنوی وفکری او : یکی از چیزهایی که شخصیت وحد فکری انسان را معلوم می کند نوع دعای انسان است واینکه انسان از خدا چه می خواهد اصل دعا ودر صد رو آوردن انسان به دعا نیز خود نشانگر جایگاه معنوی انسان است مسلما هر چه بیشتر انسان اهل دعا باشد نشان از آن دارد که معنویت او بالاتر است


چند نکته :

1-اگرهیچ یک از دعاهای آدمی مستجاب نمی شد دچار خستگی ویاس وناامیدی وقنوط می گردیدوارتباط اکثر انسانها با خداوندگسسته می شدونیزاگرقراربود همه دعاهای انسان مستجاب شود قطعااو را مغرور وطغیان گر می کرد"ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض ولکن ینرل بقدرمایشاء " بنابراین خداوند طبق حکمت ومصالح، یا وجود موانع ،بعضی حاجات را برآورده کرده وبعضی رانیز عملی نمی سازدیا دیر برآورده می کند استجابت را نیز باید نوعی روزی ونصیب برای انسان محسوب کرد که طبق حکمت هر کسی بهره مشخصی از آن پیدا می کند «و اِن مِن شى‏ء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم» بنابراین دعا کننده باید این معرفت را در دعا داشته باشد که آنچه خداوند طبق صلاح وحکمت انجام می دهد ممکن است با آنچه او می خواهد وطلب می کند یکی نباشد گاه دعایی ممکن است به خاطر مصالحی برآورده نشود یا دیر برآورده شود که وظیفه بنده در این صورت صبروخوش بینی به خداست امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «دیر اجابت نمودن خدا، ‌تو را ناامید نکند که همانا بخشش،‌ بسته به مقدار درخواست است و چه بسا در اجابت دعای تو تأخیر رخ دهد تا درخواست تو طولانی تر گردد و بخشش او کامل تر شود. چه بسا چیزی را خواسته ای و تو را نداده و بهتر از آن را در این دنیا یا آن دنیا داده و یا بهتر آن بوده که آن را از تو باز دارد. چه بسا چیزی را طلب نمودی که اگر به تو می داد،‌ تباهی دین و دنیای خود را در آن می دیدی».در دعا نیز آمده است:...فان ابطَاَ عنّی عَتَبت ُ بجهلی علیک ولعلً الذی اَبطاَ عنّی هو خیرٌ لی لعلمک بعاقبه الامور «اگر حاجتم را دیر برآوردی، از سر نادانی بر تو تندی کردم،‌در صورتی که تأخیر در اجابت حاجتم برایم بهتر بوده است، زیرا تو به عاقبت امور آگاهی».

زمانی که حضرت موسی علیه السلام در مورد هلاکت فرعون دعا کرد "وقال موسی ربنا انک آتیت فرعون وملاه زینة واموالا فی الحیاة الدنیا ربنا لیضلوا عن سبیلک ربنا اطمس علی اموالهم واشدد علی قلوبهم فلا یومنوا حتی یروا العذاب الالیم "خداوند در پاسخ موسی و برادرش فرمود:قال قد اجیبت دعوتکما .... دعای شما را اجابت نمودم».امام صادق علیه السلام فرمودند: «میان دعای حضرت موسی " علیه السلام"تا غرق شدن فرعون، چهل سال طول كشید!» (به نقل از وسائل الشیعه) بنابراین دعا کننده به این حقیقت باید واقف باشد که ممکن است اولا مصلحتی که او برای خود می بیند وبر آن اصرار دارد با مصلحت الهی یکی نباشد" یدع الانسان بالشر دعائه بالخیر و کان الانسان عجولا " وثانیا اگر دعای او به استجابت هم برسد بین زمان دعا واستجابت ممکن است فاصله طولانی باشد.

عدم استجابت خود مایه امتحان و رسیدن به فیض وثواب صبر است خداگاه می خواهد در صد صبر یا خوش بینی انسان را نسبت به خود محک زند ومعلوم شود آیا او نسبت به خدای خود ناامید شده وبه جای دیگر پناه می برد یا آنکه زمزمه اش این است که:"لا يضل ربي و لا ينسي " نوع دعا و آنچه ما از خدا می خواهیم نیزدر شناخت شخصیت فرد مهم است نوع وقاب دعا مشخص می کند که این انسان غایت وهدف واهتمامش در زندگی چیست آنها که بیشتر آخرت ومعنویت طلب می کنند روحشان بزرگ وهمتشان عالی وآنها که بیشتر دنیا را از خدا طلب می کنند فکرتشان پست ومحدود است

علاوه بر این باید بدانیم که دنیا دار محن وسختی وناکامی است تاجوهره روح آدمی ساخته وپرداخته شود" لقد خلقنا الانسان فی کبد " این حقیقتی است که هیچ کس نمی تواند از آن فرار کند وپیوند بااین حقیقت تا رسیدن به مقصد وملاقات خدا ادامه دارد"یا ایها النسان انک کادح ال ربک کدحا فملاقیه" از آنجا که خدا برای مومنین آخرت را رقم زده لذا دنیای آنها راغالبا با ناملایمات وتلخی همراه کرده تا ظرفیت ووسعت آنچه را که برای آخرت آنان در نظر گرفته بیابند بنابراین توقع اینکه الا ولابد باید به هر خواسته ای که می خواهیم دست یازیم توقعی بیهوده است "ام للانسان ماتمنی؟"آیا انسان گمان نموده هر آرزویی که اراده کندبه آن می رسد؟لذا دعا خود ابزاری برای امتحان انسان است چون نوع دعا وحالت وزبان بیان دعا کننده در شناختن مقدارمعرفت او نسبت به حقیقت وجود خودو جهان هستی راهی بسیار موثر است کسانی که طلبکارانه وآمرانه با خداوند سخن می گویندودر اجابت مغرور ودرعدم استجابت مایوس از خدا می شوند قطعا جهان بینی توحیدی وتفکر معنوی شان با کسانی که عاجزانه درخواست می کنند ودر استجابت عاشقانه شکر ودرعدم استجابت عارفانه صبر می کنند فرق از زمین تا آسمان دارد

2-در جمله شریفه" ادعونی استجب لکم" چند نکته قابل بیان است یکی اینکه حرف از اجابت است ونه استجابت . اجابت به معنی شنیدن و اهمیت دادن به درخواست و احترام قائل شدن به سائل است ولی استجابت به معنی بر آورده شدن عین در خواست است  بنابراین حرف از اجابت است نه قضا ونگفته که" ادعونی اقض لکم". اگر تعهد خداوند بر قضا بود یعنی اینکه هر حاجتی که انسان از خدا طلب می کند خداوند متعهد است که همان را استیفا نماید اما وقتی که بحث از اجابت می شود معنایی کلی تر از قضا پیدامی کند به این معنا که خداوند بر هرعرض حاجتی جواب لبیک می گوید لکن بسته به نوع حکمت ومصلحت گاه عین همان حاجت را استیفا کرده واین هم گاه بر طبق مصالحی زود انجام می شود وگاه ممکن است به طول بیاجامد وگاه نیز آن حاجت به هیچ وجه در دنیا مستجاب نمی شود{البته در این مبحث ما نیز اجابت را به معنی عرفی یعنی قضا می گیریم} بنابراین مانع در ذات خدا نیست بلکه در شئون مربوط به خلق است والا خداوند هم غنی مطلق است وهم قادر مطلق ، جمیع آلاء ونعم را نیز برای انسان خلق نموده خسیس یا بخیل هم نیست چرا که خوداصلا نیازی به آنها نداشته ووارث وخویشی نیز ندارد که بخواهد آنان را مقدم بر انسان کند اشتیاق او به نزول رحمت ونعمت بر بندگان بیش از آن چیزی است که انسانها ازاو مطالبه می کنند با بذل وبخشش چیزی از ملک او کم نمی شود و سر لجاجت ودشمنی نیز با انسانها ندارد که بخواهد با آنان در افتد واجابت خود را از آنها دریغ نماید بنابراین عدم بر خورداری انسانها از بعضی از نیازها وخواسته هاریشه دربعضی موانع وعلل دیگر دارد
نکته دوم اینست که چرا در ادعونی ضمیر مفرد آوده شده ونفرموده " ادعوننا نستجب لکم"

همان طور که می دانیم در بسیاری از جمله های قرآن که قائل آن خداوند است ضمیر به صورت جمع ذکر شده مثل: نعلم- نکتب - نرزق - انزلنا - نزلنا - جعلنا- اخذناو.... اما در بعضی جاههای قرآن نیز ضمیر به صورت مفرد آمده که هرمورد دلیل خود را دارد ؛ دلیلی که در اینجا می توان عنوان نمود این است که استناد اجابت به ذات الهی بندگان را هر چه بیشتر تشویق به دعا می کند زیرا اگر می فرمود" ادعوننا" واسطه ها وعمال دستگاه خلقت نیز مطرح بودند وانسان به این دلیل فاصله خود را با خدا دورتر می دید لکن با حذف واسطه ها حائلی میان او وخدا قرار نمی گیرد علاوه بر آن این ضمیر مفرد می تواند بیانگر دوستی ورفاقت فی ما بین وشوق خداوند نسبت به بنده اش باشد که بداند در خلوت بین او وخدا کس دیگری حضور ندارد ونیزاینکه اجابت کننده اصلی وموثر فی الوجود ذات خداست ودیگران فقط وسیله اند
نکته سوم اینست که هر چند در ظاهر چنین تصور می شود که بین ادعونی و" استجب لکم " هیچ قید وشرط وفاصله ای نیست اما حقیقتا این گونه نمی باشد واین استجابت منوط به فراهم بودن دهها شرط وشروط است این درست مانند این می ماند که مثلا بانکی به صورت کلی اعلام می کند که وام وتسهیلات در اختیار مردم می گذارد ووقتی که افراد به بانک رجوع می کنند وقانون وام وبخشنامه آن را می خوانند خیلی هاشان می فهمند که صلاحیت دریافت وام را نداشته وشامل حالشان نمی شود آنها هم که صلاحیت دارند هم این گونه نیست که همان روزی که در خواست می دهند وامشان را دریافت کنند بلکه گاه مراتب اداری به گونه ایست که ممکن است چند ماه بعد از درخواست ،وام را دریافت نمایند وهمه هم به طور مساوی از آن بر خوردار نشوند در بحث دعا هم همین گونه است که این استجابت پشت سر خود دهها شرط ومقدمه و تعریف وباید ونباید دارد
نکته چهارم: استجابت ، یک تعهد است اما دلیل این تعهد چیست؟
خدا انسان را برای رحمت وفیوض نعمت خود خلق کرده ومسلما هر آنچه بنده بتواند جلب رحمت خدا را بکند خداوند را خشنودتر می سازد رحمت برای ذات اقدس او مانند یک عقده است که هدف از خلقت نیز گشایش گره رحمت بوده وهر آنچه جلوی این رحمت را بگیرد خدا را به غضب وخشم وا می داردگناه هم از آن جهت گناه است که مانع وسد نزول رحمت ونعم مادی ومعنوی می شودما هم به نوعی همین خصیصه الهی را داریم یعنی هر انسانی کم وبیش عقده عشق ورزی داردودنبال کسی می گردد که بتواند دوستش داشته باشد وتمام گنجینه وذخیره محبت خود را صرف او کند واو نیز متقابلا با وی همین گونه باشد مثلا شخصی ازدواج می کند وطرف را خیلی دوست دارد هدفش این است که تمام هستی وعشق خود را به پای او بریزد ولی هنگامی که می بیند در طرف او خصایصی مثل تکبر وناسپاسی وجود دارد همین باعث می شود شخص عملانتواند به او محبت کند ووقتی هم که نتواند به او محبت کند این برای او ایجاد غضب می کند چون لذت او در بیرون ریختن این محبت است نه در نگه داشتن ومحبوس کردن آن ، علاوه بر این دعا یک فیض ونعمت برانسان است واز همان مصادیقی است که ما آنها را بهانه های الهی برای به فعلیت رساندن رحمت می دانیم که در سر راه انسان قرار می دهد تا به وسیله آن بهانه برای نزول رحمت و ثواب داشته باشد وبندگان را بستانکار وعده خود وخود را بدهکار آنها کند از این دام های رحمت بسیار زیاد داریم که دعا شاخص ترین ومهم ترین آنها است

وچون خدا بر خود تعهد کرده حتما عمل می کند واین تعهد علتش چیزی جز این نبوده که خدا دلیلی برای نزول هر چه بیشتر رحمت بر بندگان داشته باشد اگر تعهد نمی کرد مختار بود ولی حال که تعهد کرده حتما به تعهد خود عمل می کند واین یک امتیاز وغنیمت به نفع انسان است که جای سپاسگزاری وشکر داردالبته این تعهد به معنی عدم اختیار نیست بلکه به این معنی است که اگر خداوند به تعهد خود عمل نکند قطعا فعل قبیح مرتکب شده وعدم عمل به قول هم لازمه اش وجود مانعی در راه تحقق اراده خدا است ووجود مانع هم برای خدا محال است لذا هیچ سبب ودلیلی برای عدم عمل خدا به تعهدش وجود ندارد وقطعا به وعده خود عمل می کند


نکته پنجم: استجابت دعا مختص اهل اسلام نیست هر که خدا را بشناسد وبا نیت خالص به سوی او روی آورد وبه هر موجود مقدسی که می شناسد متوسل شود اگر خدا صلاح بداند حاجتش را برآورده می سازد یک آقایی مثال خوبی می زد می گفت : اگر گدایی در خانه شما را بزند واز شما مسئلت نماید شما از دین او سوال نمی کنید در جایی که بحث نیازومسئلت است نوع دین مهم نیست بلکه قابلیت وشرایط ومصلحت حرف اول را می زند

بنابراین تضمینی که خداوند در آیه ادعونی استجب لکم آورده عام است وتنها شامل مسلمان ومذهب خاص نیست

3-وجه معنوی مشترک همه مخلوقات دو چیز است 1- تسبیح وتحمید خداوند-از آن جهت که حی و ذی شعورو آگاه به خلقت خویشند یسبح لله ما فی السموات وما فی الارض2- فقرالی الله - از آن جهت که محدود وقائم به غیرند " یسئله من فی السموات والارض...
بنابراین نه تنها انسان بلکه تمام خلقت علاوه بر تسبیح به مقتضای نیاز خود از خداوند کسب نعمت ودوام فیض ووجود می کند

4- آیا اصرار بر دعا ،خوب و به جاست؟
دعا دو نوع است دعاهایی که خیرمطلقند همچون  طلب ایمان ،عاقبت خیر، طلب اخلاق نیکو ،طلب صبر، طلب همت،توفیق بندگی وعبادت، بخشش گناهان ،دوستی خدا واولیای او، طلب شفاعت ، ... که مسلما اصرار در این دعاها بایسته ونیکواست ولی بعضی حاجات دنیوی  ممکن است به صلاح انسان نباشند مانند مال و مقام ،یا حتی  به ضرر او  باشند( مانند طلب مقامات عرفانی و توحیدی برای انسانی که  ظرفیت چنین مسائلی را ندارد ) .
 اگر بگوییم که اصرار می تواند مانع یا موانع استجابت را(در صورتی که برضرر وخلاف مصلحت شخص باشد از میان بردارد) پس امری بایسته نیست ولی اگر این گونه نباشد یعنی چیزی را که خدا به خاطر وجود مانع یا عدم مصلحت مستجاب نمی کند مطلقا مستجاب نمی کند چه با اصرارو چه بی اصرار ، در این صورت اصرار هیچ اشکالی ندارد.ولی اصح آن است که اصرار تاثیر معنوی برای شخص دارد ولی صلاح را به مفسده تبدیل نمی کند. ولی این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که
 معمولا خداوند همان چیزهایی را از انسان دریغ می کند که فرد شدیدا به ان وابسته و دلبسته  است پس به جای اصرار بهتر است که انسان سعی در ترک دلبستگی کند. اگر شخص بخواهد برای رسیدن به حاجت خود به سراغ طلسم برود  چنین مفسده هایی وجود دارد ولی از آنجا که بر آورده شدن دعا تنها به دست خداست او نیز هیچگاه به کسی که دست نیاز والتماس به سوی او دراز کرده چیزی نمی دهد که بر ضرر وزیان او باشد مگرکسانی که خداوند اراده ضلالت وگمراهی آنان را نموده است وخودشان نیز از آنچه می طلبند جزاراده شر ندارند.
5- انسان باید توجه داشته باشد همان گونه که برای دعا وبالا رفتن آن وسیله لازم است " فابتغوا الیه الوسیله" (چنانکه نقل است دعایی که در آن ذکر صلوات نباشد شنیده نمی شودواین حداقل وسیله است )استجابت دعا هم با وسیله است یعنی خداوند اشیا وافراد را واسطه در رفع نیاز انسان می کند انسانهای کم معرفت ممکن است فریب وسائل و وسائط را خورده وقضای دعای خود را منحصر به ابزار بداند این است که در روایت آمده که اگر انسان بگوید فلانی حاجت مرا روا کرد این شرک است لکن اگر بگوید خداوند به وسیله فلانی حاجت مرا بر آورده کرد عین توحید می باشد
6-با توجه به اهمیت وافر دعا در اسلام این سوال مطرح می شود که اگر به فرموده پیامبر اسلام دعا مغز عبادت محسوب می گردد پس چرادعا در نماز مستحب است وواجب نگشته؟

جواب: دعا یک بهره وامتیازی است که بیشترمربوط به حق النفس است بنابراین چیزی که به انتخاب واختیار خود شخص مربوط می شود خدا به اجبار آن را برانسان تحمیل نمی کندبرخلاف عبادات دیگر که بیشترمربوط به حق الله می باشند هر چند که دعا عمدتا حق النفس است لکن اهمیت وارزش آن به خاطر جامعیت ، از برخی عبادات دیگر مثل ذکر بیشتر است


حقیقت دعا
حقیقت دعا (2)

تاثیر دعا از دیدگاه علم:
در سال 1993 یعنی چیزی حدود 15 سال قبل، تحقیقی روی 10هزار کارمند دولتی در طول 26 سال انجام گرفت که در بین آنها، هم افراد اهل دعا بودند و هم کسانی که دعا نمی کردند. مشاهده شد میزان مرگ و میر افرادی که دعا نمی کردندبه خاطر مشکلات قلبی و عروقی بسیار بیشتر از افرادی بود که اهل دعا بودند.

همچنین در سال 1995 تحقیق دیگری روی 250 نفر که عمل جراحی قلب باز کرده بودند انجام شد و دانشمندان در کمال حیرت دیدند آن دسته افرادی که از ارتباط مذهبی و حمایت اجتماعی بیشتری برخوردار بودند، 12 بار کمتر از آن هایی که فاقد این ارتباط بودند با مرگ دست به گریبان شدند.

به غیر از تحقیق روی کسانی که عمل‌های جراحی سنگین داشتند، این تحقیقات روی افراد عادی هم انجام گرفت و دیده شد در میان افرادی که عادت به انجام امور مذهبی از قبیل دعا و نماز داشتند، بیماری افسردگی شیوع کمتری داشت.

وظیفه انسان بعد از استجابت:

از آنجا که خدا حوائج انسان را همیشه با واسطه مستجاب می کند خیلی ها زود از این نکته غافل می شوند وگمان می کنند رسیدن به آرزویشان حاصل اقبال وشانس بوده یا فقط واسطه را دخیل وعامل وباعث دانسته وخدا را کلا از یاد می برند این تصورکه در غالب انسانهابعد از استجابت به وجود می آید نمونه بارزی از شرک است در روایت آمده که اگر انسان بگوید فلانی حاجت مرابر آورد این شرک است ولی اگر بگوید که خدا به واسطه فلانی حاجت مرا بر آورده کرد عین توحید است .

علت عدم تاثیر دعاهای ماثور
سوال اینست که ادعیه یا اذکار که از ائمه علیهم السلام یا بزرگان دیگردر طلب حوائج خاصه نقل شده بعضی اوقات عمل نمی کنند دلیل آن چیست؟
اولا این نکته را به ذهن داشته باشید دعا یا ذکر تا زمانی که سری ومکنون ومکتوم یا نزد اهل آن است عمل می کند ولی زمانی که علنی شد از تاثیر اولیه می افتد(مثلا خود من دعایی دارم که برای به یاد آوردن هر چیز فراموش شده می خوانم وگاه شده هنوز دعا را به اتمام نرسانده ام مطلب به یادم آمده ولی این تاثیر هم غالبی است نه همیشگی ودلیلی هم نمی بینم که اگر آن را به دیگران هم تجویز کنم عمل کند)ثانیا ادعیه اینچنین حتی اگر سندشان هم صحیح باشد باز دلیلی بر تاثیر قطعی آنها وجود ندارد بلکه ممکن است شروطی در تاثیر بعضی دعاها باشد که از قلم افتاده و به ما نرسیده باشد مثل زمان یا مکان دعا یا تعداد تکرار دعا و ذکرو... ثالثا بعضی دعاها موردی هستند مثلا شخص آمده نزد امام علیه السلام وعرض حاجتی کرده وامام علیه السلام هم ذکر یا دعایی را به او تعلیم فرموده واو هم انجام داده وحاجت گرفته حال این دلیل نمی شود که هر کس دیگری هم که حاجت مشابه داشته باشد واین دعا ر ا بخواند حتماحاجت می گیرد چون ممکن است دعای مربوطه فقط موثر بر همان شخص سائل باشد نه دیگری وآنچه علت اصلی در استجابت آن بوده دعا ی امام وتعهد او به استجابت است که این خود به منزله اسم اعظم می باشد که رد خور ندارد وآن ذکر یا دعا وسیله ای برای ارتباط سائل با خدا بوده ولی دلیل اصلی وساطت امام در حاجت اوست بنابراین ممکن است یک ذکر ودعایی برای یک شخص موثر باشد وبرای دیگری نباشد واین به خاطر اذن واجازه عامل به آن اسم یا دعاست که تاثیر آن را به دیگری هم منتقل می کند و خود ائمه اطهار عامل ومظهر تمام اسماء الله می باشند

بنابراین گاهی ورد وذکر ممکن است عادی باشد اما کسی به خاطر بالا بودن مقام تقوایش که مصداق اسم اعظم و "کلمه الله " است هر اسمی نزد او تاثیر همان اسم اعظم را دارد وبه هر کس دیگر هم که تجویز کند واجازه دهد همین تاثیر را خواهد داشت

اذکار دو نوعند ا- اذکار عام : به اذکاری گفته می شود که هدف اصلی در آنها کسب معنویت وروحانیت وثواب وقرب است مثل تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وذکراسغفار وذکر شکروذکر صلوات وذکر یونسیه و...2- ذکرهای خاص، که برای رسیدن به حاجات خاص خوانده می شوند یا اینکه زمان یا مکان مشخص ومعینی دارند اما در هیچ یک از این ذکرهای اخیر تضمین وتاثیر صددرصد برای رسیدن به هیچ حاجتی وجود ندارد وتاکید می کنم که هیچ گاه آنها را به دیگران به این عنوان که حتما تاثیر دارند تجویز نکنید چون اولا ما اصلا هیچ ذکری نداریم که تضمین کننده در رسیدن به حاجت خاصی باشد {مگر در امور معنوی آنهم به مقتضای ظرفیت وهمت انسان} ثانیا تجویز اینها به دیگران باعث می شود که اگر طرف فرد ضعیفی از جهت دینی باشد در صورت جواب ندیدن از هر چه ذکر ودعا رو گردان شود چون همان طور که عرض کردم وقتی یک مسئله سری از جمله تاثیر یک ذکر یا دعا علنی شودغالباموثر نخواهد بود ثالثا: استجابت وبرآورده شدن حاجت در ذکر نیست بلکه در اذن واراده خداست وذکر فقط وفقط وسیله است هیچ ذکری غیر از اسم اعظم در عالم نیست که تاثیر صد در صدی داشته باشد {تازه آنهم باز اگر خداوند اذن ندهد تاثیر نمی کند (2)} چون دو حالت دارد یا آن ذکر صد در صد تاثیر می گذارد که دیگر ذکر نیست بلکه طلسم است وفاعل ان هم عامل است یعنی آنکه تمام مراحل وریاضتهای طلسم را طی کرده است یا آنکه طلسم نیست بلکه حقیقتا ذکر است باز یا این ذکر، اسم اعظم است که جز خدا وانبیا و ائمه وعده ای بسیار قلیل از مقربین ازآن آگاه نیستند ویا اینکه غیر از اسم اعظم است که هیچ دعا یا ذکری از این نوع نداریم که همیشه تضمین کننده رسیدن به حاجت باشد واگر برای اولیای خدا بر فرض تاثیر غالبی داشته باشدنه به خاطرخود ذکریا دعا بلکه به خاطر مستجاب الدعوه بودن خود آنها است واینکه آنها خود مصداق " کلمه الله" وذکر هستند انسانهای مستجاب الدعوه نیز این گونه نیست که هر دعایی بکنند مستجاب شود مستجاب الدعوه به کسی می گویند که به خاطر عرفان وتقوای بالا موانع عدم استجابت را در وجود خود از بین برده است ولی بحث اینجاست که برای استجابت دعا تنها عدم موانع نفسانی شرط نیست بلکه عدم موانع الهی نیز شرط می باشد یعنی اگر دعا با مقدرات حتمی وتعهدات .مصالح قوی الهی در تضاد باشد مستجاب نمی شود

بنابراین هیچ ذکری بر خدا اجبار ایجاد نمی کند که خواسته انسان را به اجابت برساند واگر کسی برای این اذکار تاثیر مستقل قائل باشد مرتکب شرک نیز گشته است زیرا این اذکار فقط وسیله اند (اللهم انی اتقرب الیک بذکرک) و سبب اصلی در بر آورده شدن حاجت انسان اراده وخواست خداست که تا نخواهد هیچ ذکری از مرحله بیان وزبان بالاتر نمی رود والا باید قائل به این شد که خدادر مقابل آن ذکر هیچ اراده ای ندارد وتاثیر آن ذکر بر اراده خدا هم فائق است که شرک می باشد بلکه حقیقت فقط این است که قداست این اذکار دعای انسان را به نحو مطلوب تر بالا می برد ولی تحمیل بر خدا ایجاد نمی کند خدا که اسیر وبنده ذکر نیست بلکه مختار در عمل است اشتباه بعضی این است که چون فلان ذکر را خوانده اند ودعا کرده وبه حاجت خود رسیده اند گمان نموده اند که این استجابت، ذاتی وحاصل تاثیر ذکرو همیشگی است ودر واقع اشتباه بعضی مردم این است که به اذکار واسماء الله مانند طلسم می نگرند واز این اذکار انتظار این گونه دارند در حالی که استجابت محصول اراده و خواست خداوند است که البته ذکر هم این وسط در جلب نظر واراده خداوند موثر است اما نه یک تاثیراجباری ،خداوند بر طبق مصلحت عمل می کند اگر حاجت بنده مطابق با مصلحت باشد با یک بار دعا آن را انجام می دهد واگر نخواهد حاجت او را برآورده کند اگر ده هزار ذکرو دعا واسم را سالها تکرار کند فایده ندارد

این اسمها را بخوانید فقط به عنوان اینکه وسیله اند نه به این تصور که تاثیر مستقل یا تضمین شده دارند بنابراین برای عمل کردن به این دسته از اذکار که در کتابهایی مثل مفاتیح الحاجات وگنجهای معنوی ... فراوان آمده مانعی وجود ندارد لکن باید به این حقایقی که ما در مورد ذکر گفتیم حتما دقت وتوجه داشته باشید وقتی پزشک برای بیماری شما دارویی تجویز می کند شما به امید شفا یافتن دارو را می خورید اما همیشه هم این گونه نیست که دارو تضمین صد در صد در بهبودی شما داشته باشد در بحث دعا وذکر وتاثیر آنها نیز همین گونه است متاسفانه بعضی بزرگان نیز مرتکب این اشتباه شده اند وبعضی اذکار که نزد آنان مصیب بوده ظاهرا فکر کرده اند این تاثیراز آن خود ذکروذاتی وهمیشگی است لذا با کمال یقین آن را به دیگران هم تجویز کرده اند به عنوان مثال یکی از بزرگان که صلاح نیست نام ایشان را بگویم در یکی از کتابهای خود ذکری را با شرایط مخصوص عنوان کرده وگفته هر کس این ذکر واعمال را به جاآورد اگر به حاجت خود نرسد مرا لعن کند البته من خودم این ذکر را انجام نداده ام ولی بعضی که انجام داده اند گفته اند که حاجتشان برآورده نشده است !! درکتابی دیدم دهها ذکر از علما وعرفا جمع آوری کرده بدون آنکه از استناد این ذکرها به معصومین علیهم السلام اسمی برده باشدیک جا دیدم ذکری از یکی از علما آورده واین عالم گفته این دعاییست که اگر بر شقی بخوانند به خدا سوگند که سعید شود!!! تعجب است که یک عالم مشهور سعادت وشقاوت را بسته به یک ذکر بداند سعادت وشقاوت امری باطنی واختیاری است اگراین گونه باشد دیگر مسئله اختیار وانتخاب چه محلی از اعراب خواهد داشت زیرا فردی که خود مصر بر شقاوت است به وسیله ذکر بالاجبار تبدیل به انسان سعید می شودواگر این گونه باشد پس همه اشقیای عالم را می توان با یک ذکر کوتاه تبدیل به انسا ن صالح کرد پس چرا پامبر وامامان معصوم این ذکر را بر دشمنان خود نمی خواندند تا کار خود را راحت کرده واین همه در سختی ورنج رندگی نکنند !!

نتیجه: هیچ ذکر ودعایی نداریم که صد در صد تضمین کننده استجابت دعا وحاجت انسان باشد حتی طلسم نیز در برابر بعضی مقدرات خدا کارایی ندارد"وما هم بضارین به من احد الا باذن الله" این در مورد دعاها یا اذکاری است که برای حوائج دنیوی خوانده می شود اما برای حوائج اخروی ذکر ودعا دو گونه است یا اینکه خود انسان ابتدائا یک حاجت ودرخواست اخروی از خدا دارد یا اینکه ذکر ودعایی از ناحیه معصومین به ما رسیده وگفته شده که اگر با فلان شرایط خوانده شود فلان تاثیر را در برزخ یا قیامت برای انسان دارد مثل نماز شب لیله الرغائب که گفته شده در شب اول قبر به صورت فرشته ای همنشین برای انسان ظاهر می شود یا ذکر لا اله الالله و.. که هر ذکر مصالحی برای ساختن خانه های بهشتی انسان است

در هر دو نوع دعا ذکر مقتضی تاثیر را به نحو کامل دارد به شرط آنکه مانعی بر سر راه آن نباشد که موجب حبط عمل یا حبط ایمان شود ونقطه مقابل تاثیر واقع گردد مثلا درست است که اذکار لا اله الا الله مصالح بهشتی اند ولی اگر گناه بزرگی از انسان سر زند هر چه باغ وقصر بهشتی را به آتش می کشد ومی سوزاند دعاهای معنوی که مربوط به همین دنیایند نیز همین گونه اند بنابراین در حوائج دنیوی هم باید مقتضی برای تاثیر وجود داشته باشد وهم مانع مفقود باشد ولی در دعاهای معنوی مربوط به دنیا یا آخرت غالبا مقتضی وجود دارد ولی مانع ممکن است مفقود نباشد

نکته اول: در انجام ذکر چند نکته را توجه داشته باشید 1- ذکر بایدصحیح خوانده شود 2- اعراب آن رعایت گردد 3- معنی آن راباید بدانیم 4-اگر برای آن آثار خاص معنوی نقل شده باشد حتما از معصوم علیه الاسلام باشد 5- اگر برای آن عدد خاص ذکر شده باشد حتما باید رعایت گردد مثلا همین تسبیحات حضرت فاطمه علیها سلام اگر شما " الله اکبر" را به جای آنکه 34 بار بگویید 35 بار بگویید ثواب ذکر "الله اکبر" را می برید ولی تاثیر ذکر حضرت فاطمه دیگر بر آن مترتب نیست مثلا یکی از تاثیرات این تسبیح بعد از نماز واجب ،ثواب هزار رکعت مستحبی است که منوط به رعایت عدد وشروط دیگر آن است6- حتی الامکان ذکر عربی باید به لهجه عربی ورعایت مخرج حروف خوانده شود

متاسفانه خیلی ها در مسئله ذکر به درج معنی یا رعایت اعراب یا نقل منبع توجه نمی کنند مثلا همین ذکر ایام هفته که این همه مشهور هم شده اما من بیش از دو سال است که از هر کس سوال می کنم منبعی برای آن نمی داند چندی پیش دیدم یکی از مدارس یک صلوات مخصوصی را با ذکر ثوابهای خاص چاپ کرده وخرج قابل توجهی هم روی آن کرده بودند در حالی که دیدم اولا معنی آن را ننوشته اند در حالی که کلماتش بسیار سنگین بود وبا اینکه من خودم استاد عربی ام اما نتوانستم کامل همه آن را ترجمه کنم ثانیا بعضی اعرابهایش را هم غلط گذاشته بودند ومنبع را هم ذکر نکرده بودند که معلوم شود آیا واقعا این ذکر از معصوم نقل شده یا دیگران آن را نوشته اند خوب چنین ذکر ی دیگر تاثیر ندارد حتی چاپ شدن قرآنهای بدون معنی نیز باید متوقف شود چون مردم اکثرا که معنی قرآن را نمی فهمند در صورتی که ندانند چه می خوانند واین قرآن چه دارد می گوید از قرآن خواندشان کمالی نصیبشان نمی شود همه مردم هم فکر کرده اند اینکه گفته اند خواندن قرآن یا ختم آن در ماه رمضان فلان ثواب را دارد به معنی خواندن قرآن لفظی است این چنین قرآن خواندنی عادتا هیچ تاثیر ی در زندگی ما نخواهد داشت

نکته دوم: آنچه در مورد شروط وموانع دعا از جهت وصول به حاجات بیان کردیم در غیرآن هم صادق است مثل انجام اعمالی که قول به استجابت دعا داده اند یا مثل خوردن خاک وتربت کربلا یا نوشیدن آب زمزم و...

باز هم این نکته قابل تکرار است اینکه گفته اند مثلا خوردن خاک کربلا موجب شفاست این عمل یک مقتضی است که مشروط به نبود مانع است یعنی اینکه آن پانزده مانعی را که در مورد استجابت دعا بر شمردیم اینجا هم باید مفقود باشد حال مانع که مفقود شد باز کافی نیست باید مقتضی هم وجود داشته باشد و مقتضی ،وسیله است " فا بتغوا الیه الوسیله" حال این وسیله توسل به هر چیز مقدس مثل نام پیامبر وائمه اطهار یا حضور در کنار خانه کعبه یا مسجد یا حضور در زمان مقدس مثل شب قدر یا خوردن خاک کربلا که همه مقدسند واحترام وارزش دارند وبدون مقتضی دعا یا عمل موجب استجابت حاجت نخواهد بود خود من داستانی از شفا بخشی آب زمزم دارم ومربوط به 8-9 ساگی من است در آن زمان من یک ناراحتی قلبی پیدا کرده بودم روزی به خانه یکی از آشنایان که تازه از حج آمده بود رفتیم ومقداری آب زمزم به ما تعارف کردنداونجا شنیدم که این آب اثر شفا بخشی دارد منم مقداری از اون آب رو به نیت شفا نوشیدم ودیگه این قضیه ناراحتی قلبی و خوردن آب زمزم رو به کلی فراموش کردم بعد از یکی دوسال تازه یکباره یادم آمد که من زمانی ناراحتی قلبی داشته ام ووقتی که خوب فکر کردم فهمیدم از همون شبی که آب زمزم خورده ام ناراحتیم تمام شده

تکلیف دعای مستجاب نشده

دعایی که از انسان مستجاب نمی گردد چه چیز جایگزین آن می گردد؟
جواب : این هم بسته به نوع ظرفیت وشرایط یا مصالح الهی فرق می کند

گاه خدا در همین دنیا چیز دیگری به او می دهد که جانشین حاجت در خواستی او باشد که از لحاظ قدر وارزش مساوی یا بهتر از حاجت مستجاب نشده او است وحاجت اصلی او را با گذشت زمان از دلش بیرون می کند امام سجادعلیه السلام می فرمایند: «دعای مؤمن یکی از سه فایده را دارد: یا برای او ذخیره می گردد یا در دنیا برآورده می‌شود یا بلایی را که می خواسته به او برسد،‌ از وی می‌گرداند».(به نقل از تحف العقول)

اگر دعای انسان در این دنیا مستجاب نگردد در آخرت عوض حاجت مستجاب نشده از گناهان انسان کم می کنند یا به ثوابهای او می افزایند چنانکه امام صادق علیه السلام می فرماید: «روز قیامت خداوند متعال می فرماید: ای بندة من!‌ تو مرا خواندی و من اجابتت را به تأخیر انداختم اکنون ثواب و پاداش تو چنین و چنان است پس مؤمن آرزو می کند که کاش هیچ دعایی از او در دنیا اجابت نمی شد، برای آن ثواب و پاداش نیک که می بیند»(به نقل از اصول کافی)بنابراین از آنجا که هیچ دعایی بدون استجابت نیست واز دست انسان نمی رودوبه هر حال یا در دنیا ویا در آخرت برای او فایده وبهره دارد علت تاکید وسفارش نسبت به آن معلوم می شودبه هر حال معرفت حکم می کند که انسان در هر دو صورت استجابت یا عدم آن راه امید وخوش بینی را به خدا پیش گیرد در استجابت شکر ودر عدم استجابت صبر کرده وزمزمه اش این باشد که"عسی ربنا ان یبدلنا خیرا منها انا الی ربنا راغبون"
سوال:
قبلا گفتیم عدم استجابت دعا یا مربوط به وجود مانع از سوی بنده یا وجود مانع از سوی نظام وقاعده خلقت وطبیعت و یا مربوط به عدم مصلحت از سوی خدا ست حال آیا این جایگزینی وجبران که در روایات به آن اشاره شده مربوط به هر سه مورد بالا می شود یا فقط مورد دوم وسوم را شامل می گردد؟
ظاهر این است که مورد اول را شامل نمی شود
لزوم اهتمام به دعاهاوذکرهای ماثور:
بهتر است در دعا کردن از دعاهای ماثور استفاده شود و از پیش خود دعا نکنیم چون زبان دعا مهم است گاه ما در دعا کردن زبانی را به کار می گیریم که در شان صحبت یک بنده با خدا نیست لذا ائمه علیهم السلام با این همه دعاهایی که از خود به جا گذاشته اند سعی نموده اند زبان دعا ومقال را به ما بیاموزند این ادعیه بیشتر خود ابزار ومقدمه هستند برای حاجات اختصاصی انسان وهر کدام متناسب با حاجتی خاص می باشند زیبایی دعا ومقدمه درخواست در تاثیرگذاری دعا نقش دارد واز آنجا که دعاهای ماثور هم از جهت لفظ فصیح وبلیغ وهم از جهت معنا رسا وعمیقند بهتر آن است که حتی الامکان ازهمین ادعیه بهره گرفته شود در باب ذکر نیز به هرحال اسماءالله بیشمارند وهرحاجتی نیز مرتبط به اسمی خاص می گردد مثلا کسی که از خداوند ازدیاد رزق وروزی ومال را می خواهد بهتر است خدا را با ذکر یا رازق بخواند همچنین برای طلب قدرت اسم یا قدیر وبرای طلب طول عمر اسم یا حی ویا دائم وبرای طلب علم یا علیم وبرای زائل شدن اندوه اسم یا ذالبهجه والسرور ویا ماحی وبرای طلب حافظه اسم یا مذکر ویا حفیظ وبرای انتقام از ظالم اسمهای جلالی مثل یا شدید یا قوی یا قابض یا مکار یا قاصم و.... وبرای جلب محبت اسمهای جمالی مثل یا محب یا مونس یا رفیق یا طالب ویا مطلوب یا جمیل ....وهمین طور برای هر حاجتی اسم متناسب با آن به کار گرفته شود البته اگر این اسماء به صورت صفت مبالغه ذکر شود بهتر است مثل علام - رزاق - قدیر و.. وهمان طور که گفته آمد قبل از عرض حاجت ،مناجات یا دعای ماثور متناسب با آن خوانده شود مثلا ما در صحیفه سجادیه دعاها و مناجات های متعددی داریم مثل مناجات خائفین مناجات شاکرین - مناجات تائبین . مناجات شاکین - محبین و.. بنابراین اگر شخصی از چیزی خائف است ومی خواهد خداوند خوف او را برطرف کند بهتر است اول مناجات خائفین را بخواند یا اگرمی خواهد از گناهی توبه کند مناجات تائبین واگرمی خواهد نعمتی از خدا مطالبه کند مناجات شاکرین اگر از کسی به او ظلم رسیده مناجات شاکین و اگر خواهان القای محبت است مناجات محبین را بخواندو....
اما در مورد تعداد ذکر باید گفت در جایی که روایتی در این باب نقل شده باشد یا دعایی مجرب از بزرگی به ما رسیده ودر آن کمیت وتعداد ذکر بیان شده باشد باید به همان عدد عمل شود ودر غیر این صورت هیچ ملاکی وجود ندارد که تعداد ذکر یا تکرار دعای ماثور مشخص گردد بعضی در این باب عدد ابجد آن اسم وهمچنین اسم خود شخص یا تعداد حروف ذکر را توصیه می کنند یااینکه می گویندهر کسی برای خود اسم اعظمی دارد وآن اسمی است که با عدد ابجدی اسم شخص یکی باشد مثلااگر عدد ابجد اسم شخص 90 باشد باید ذکر او یا ملک باشد زیرا ملک نیز عدد ابجدی اش 90 است ؛ ولی دلیلی برتایید این اقوال نیست (1ودر این موارد باید شخص بنا را بر اهتمام خودبگذارد وبهتر این است که ذکر را در یک نفس کامل به قدری تکرار کند که نفسش به اتمام برسد چنانکه در بعضی اذکار ادعیه چنین شرطی ذکر شده حالت دعا وذکردر هر نوع دعایی نیز خوب است متناسب با موضوع دعا باشدمثلا دراذکاروحاجات جلالی بهتر است اسم را با شدت وبا صدای بلند ودر اذکاروحاجات جمالی با صدای رقیق ولطیف بیان نمود
دعا نیاز مشترک همه انسانها:
ما گاه فکر می کنیم که شان توکل ورضای بندگی نباید اجازه دهد که از خدا حاجت دنیوی طلب کنیم وباید به قول معروف آنچه را که جانان می پسندد بپسندیم ولی وقتی که به دعاهای انبیا وائمه علیهم السلام مراجعه می کنیم می بینیم آنها خودشان نیز حاجات دنیای یا اخروی مادی از خدا طلب می کرده اند مثل طلب حور العین- طلب انتقام از دشمن وظالم - رزق -شفای بیماری وطلب عافیت جسم -طلب قدرت وسلطنت -تساهل در تکلیف وامتحان ... طلب این حاجات به خاطر غنیمت وامتیازی است که در هر حال شامل حال انسان می شود چه اینکه مستجاب گردد یا نگرددوانبیا وغیر انبیا در این وجه مساوی اند وهمه درکسب این غنائم وخیرات طبق امر "فاستبقوا الخیرات" موظف به سبقت از یکدیگرند آنان نیز در این مسئله خود را پیشتاز می کرده اند تا از مواهب دعا چه به صورت استجابت وچه به صورت خیروثواب جایگزین وذخیره بهره ببرند شما اگر ببینید کسی مالش را حراج کرده و شما رابرای بخشش به سوی خود فرا می خواند این کسب موهبت وغنیمت حرص ودنیا دوستی نیست بلکه کیاست وزیرکی است که فرموده اند " المومن کیّس" مومن زیرک وزرنگ است
البته خیلی از دعاهایی که از ائمه اطهاردر باب حاجات دنیوی نقل شده برای ماست و خود در باب حاجات دنیوی مثل ما مستقیم وبی پروا دعا نمی کنند انبیا واولیا چون در مقام توکل ورضا نسبت به مقدراتند اگر گاه براثر شدت وسختی واضطرار دعایی می کنند معمولا این دعا را غیر مستقیم وبا کنایه از خدا طلب می نمایند مثلا وقتی حضرت موسی علیه السلام به شهر مدین رسید وگرسنگی وبلا تکلیفی او را به اضطرار رساند دست به دعا برداشت وفرمود: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر" در اینجا نفرمود خدایا گرسنه ام یا بی خانه ام بلکه یک دعای کلی وضمنی می کند که یعنی خدایا اگر قرار است خیری بر من نازل کنی من شدیدا به آن محتاجم یا حضرت ایوب علیه السلام وقتی که بلا وسختی خیلی بر او طولانی شد واو را واقعا مستاصل وزمین گیر کرد دست به دعا بر داشت وفرمود: انی مسنی الضر وانت ارحم الراحمین " یعنی خدایا من به گرفتاری دچار شده ام وتو هم ارحم الراحمینی ، ونفرمود خدایا دیگر بلا از مرتفع کن وبیماری ام را بهبود بخش
- ثانیا: این طلب حاجات در واقع طلب معنوی است زیرابرای آنان نعم دنیایی ابزار ووسیله کار معنوی وآخروی است آنان چون مظهر اخلاصند دنیا نیز برای آنان وسیله ای در جهت بندگی وعبادت خدا است بر خلاف ما که نظرمان به این مواهب ، مطلوب وجدای ازوسیله بودن است آنان نان دنیا می خورده اند وکار آخرت می کرده اند مثلااگر در دعای کمیل از خدا طلب زور وقوت می شود فقط برای خدمت در جهت رضای خداست" رب قو علی خدمتک جوارحی" یااگر حضرت سلیمان علیه السلام از خدا طلب قدرت وسلطنت می کند"قال هب لی ملکا لا ينبغی لأحد من بعدی "نه به خاطر آنکه حب ریاست دارد بلکه هدف او ایجاد حکومت عدل و به اطاعت در آوردن گردنکشان ومتمردین از طاعت خداست واما در دعاهایی که در آنها در خواست تخفیف امتحان وتکلیف وشدت شده برای این است که خداوند بدون بعضی مرارتها مهر قبولی برطاعت زده وراه نیل به درجات معنوی را آسان تر قرار دهد
نکته: صوت انسان در ذکر ونمازودعا ( به غیر از نمازهای جهری )مستحب است که متعادل(نه بلند ونه خیلی آهسته ) باشد «لا تجهر بصلوتك و لاتخافت بها وابتغ بين ذلك سبيلاً» دلیل این مسئله چیست ؟
فلسفه بلند نخواندن یکی این است که بدانیم خدا از ما دور نیست واینکه باید در وقت طلب حاجت نسبت به خداوند حالت شرم داشته باشیم وآهسته نخواندن هم برای آن است که ذلت خود را واضح ونمایان کنیم واین که گمان نکنیم آن قدر به خدا متصل وواصلیم که نیاز به صدا کردن او نباشد

فرق دعا وطلسم:

دعاوذکر وطلسم هر دو راه رسیدن به حاجات وخواسته های انسان است لکن دعا مجاز وشرعی و طلسم ممنوع ومنهی وحرام است حتی اگر برای کار خیر باشد

در طلسم شما از اورادی بهره می برید که اگرریاضات واعمال آن صحیح انجام شود تاثیر مسلم داردلکن در طلسم اسماء الله وارتباط با خدا وائمه وجود ندارد بلکه این ارتباط، صرفا با اجنه است وشخص ،آنان را برای رسیدن به حاجات خود وسیله قرار می دهد والبته شرط این مسئله عاملیت یا اجازه از عامل است اورادی هم که در طلسم به کار گرفته می شود غالبا نامها وطوایف اجنه اند وخطوط آن هم عبری وسریانی است
علت حرام بودن طلسم:
شما وقتی که طلسم به کار می گیرید در واقع سعی می کنید به جنگ مقدرات بروید و آنچه را که مصلحت خداست به هم زده وخواست خود رابه هر قیمت که شده حاکم کنید در واقع شما به خدا اعلان جنگ می کنید وبا تمرد کردن از مصالح ومقدرات خداوند در صددید که خواست خود را بر اراده خدا مسلط نمایید البته طلسم نیز خود نوعی مقدر است که تاثیر آن با اذن کلی خداست بنابراین اگر کسی طلسم را مستقل در تاثیر بداند وآن را نوعی تاثیر در عرض اراده خدا محسوب کند مرتکب شرک نیز شده است والبته نکته مهم اینست که طلسم در برابر قضا وقدرهای قطعی وحتمی خداوند تاثیری ندارد

اما در دعا شما با مبدا فیض وموثر اصلی عالم امکان ارتباط برقرار می کنید و از او استجابت حاجت خود را مطالبه می کنید واگر نتیجه این دعا هم به خاطر همخوان نبودن با مصلحت الهی عدم استجابت باشد چه به اکراه وچه به میل در برابر آن تسلیم می شوید واین مصداق توحیدوبندگی است

علت دوم حرام بودن طلسم این است که ذهن واندیشه مردم به این امور مشغول شده واز وظیفه اصلی خود وگرایش به طاعت وعبادت خدا باز می مانند از آنجا که اکثر مردم سست ایمانند با مشاهده این امور از اینکه یک عمر عبادت واطاعت خدا را کرده اند ودر ظاهر به خیلی از حاجات وآرزوها نرسیده اند احساس خستگی وزدگی کرده وبه سحر وجادو راغب می شوند تا بتوانند به وسیله آن حاجات وخواسته های خود را عملی کنند

فرق دیگردعا وطلسم در این است که طلسم معمولا به انسان ضرر وزیان وارد می کند ودیر یا زود نحوست آن زندگی انسان را در بر می گیرد تازه این در صورتی است که طلسم ، موفق باشد لکن اگر عمل نکند بر گشت آن زندگی انسان را گاه به کلی تباه می نماید ولی دعا هیچ اثر سوئی ندارد چه آنکه مستجاب شود یا رد گردد این است که پیامبر اسلام می فرماید:

" بي گمان هيچ كس با دعا كردن، هلاك نمي شود.»


زبان ناز ونیاز در دعا:
چاپلوسی وتملق وزبان ناز ونیاز برای رسیدن به حاجت شیوه خوبی است این دعاهایی که از لسان ائمه اطهار نقل شده معمولا به زبان حال عوام است و خیلی از اینها رابرای ما گفته اند ودر بعضی از آنها حقیقتا این نوع زبان ومقال ناز ونیازرا می بینیم مثلا در دعای کمیل حرف از قبول عذر است " فاقبل عذری" ومسلم است که انسان برای گناه در نگاه واقع هیچ عذری ندارد والا اولیا وائمه ورسولان که آنها هم در مواجهه با گناه همین شرایط ما را داشته اند می باید همه معذور بوده وگناه می کردند لکن ما برای خود عذرهایی می تراشیم وآنها را به درگاه خدا می آوریم تا بلکه آنچیز که به اسم ما عذر است خدا هم با همین عنوان قبول کرده وما را شرمسار نکند بنابراین این که می گوییم" فاقبل عذری "این یک عذر مجازی است چون بنده هیچ عذر واقعی در برابر گناه ندارد " بل الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره" یا اینکه در دعا می گوییم" ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک " این زبان تملق وشیرینی زبانی ومداهنه است که می خواهیم خدارا بدین وسیله به توجه عاطفی واداریم درست مثل کودکی که برای رسیدن به خواسته ای در برابر پدر خود شیرین زبانی می کند لذا این نوع بیان در برابر معبود بیان خوبی است به همین خاطر است که گفته اند قبل از دعا خداوند را مدح وثنا کنید زیراهمان طور که مدح وثنای یک بزرگ وصاحب منصب او را نرم وخام می کند خدا را نیز نرم می کند که مولوی نیز فرموده:
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی/ پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
می گویند در روز قیامت بنده ای گناهانش سنگین است وچون خود را در معرض عذاب می بیند به خدا عرض می کند که خدایا من در دنیا به رحمت تو امیدوار بودم خداوند خطاب می کند بنده مرا عفو کنید هر چند تملق می کند اما من شرم دارم که او رارسوا نمایم وسخن او را قبول می کنم
زمان - مکان وحالت دعا:
برای دعاوذکر هیچ بعد زمانی ومکانی خاصی وجود ندارد خداوند در هیچ زمانی واز هیچ مکانی غایب نیست فاینما تولوا فثم وجه الله لکن قداست و ارزش بعضی امکنه وازمنه باعث می شود دعا به مرحله اجابت نزدیک تر شود ودر واقع آن زمان ومکان خود وسیله وسبب ومتمسک انسان می گردد مثل اینکه شما حاجتی نزد رئیسی داشته باشید ولی او به شما چندان توجه نکند آنگاه می روید ویک شخص مهمی که را با آن رئیس دوست است نزد او می آورید واو را سبب ووسیله قرار می دهید وپارتی شما شود مسلما آن شخص به خاطر احترام وی هم که شده به خواسته وحاجت شما بیشتر توجه می کند توسل انسان به ائمه وتشرف به مشاهد شریفه یا مکانهای مقدس دیگر ودعای انسان در زمانهای پر ارزش ومعنوی چنین حالتی برای انسان دارند ما انسانها که آلوده ومهجوریم به ناچار باید برای تقرب انسانهای پاک و مقرب را واسطه قرار دهیم مسلما همه زمانها ومکانها وحالات نزد خدا یکسان نیستند بنابراین بهتر است انسان در دعا بهترین مکان وزمان وحالت را اختیار کند حتی کسانی هم که با طلسمات وتسخیرات سروکار دارند می گویند که برای این اعمال به خصوص برای شروع آنها زمان ومکان خاص لازم است مثلا غالبا زمانی باید انتخاب گردد که درایام نحس نباشد یا مکانی باید انتخاب گردد که از جمعیت وشهر دور باشد و مسقف نباشد وحالتی انتخاب گردد که متناسب با نوع طلسم یا تسخیریا دعوت باشد
نه تنها دعا بلکه ذکر ونماز هم به همین گونه است مثلا نماز درمسجد الحرام ومسجد النبی بیشترین ثواب را دارد و بر عکس در بعضی امکنه نیز مکروه است یا بهترین حالت ذکر ونماز سجده است زیرا سجده نزدیکترین حال انسان به خداست

بهترین زمان دعا:
قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (عليه السلام) :
يُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب
امام صادق عليه السلام: بر شما باد به دعا كردن بعد از نمازها چه اينكه چنين دعاهايي مستجاب است.

امام باقر عليه السلام: همين كه شب جمعه فرا رسد خداوند عزوجل مي فرمايد: آيا دعا كننده اي هست كه جوابش دهم. آيا درخواست كننده اي هست كه عطا كنم او را. آيإ؛ ّّ« استغفار كننده اي هست كه بيامرزم او را. آيا توبه كننده اي هست كه توبه اش را بپذيرم.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: بهترين وقت دعا سحرگاهان است. پیامبر فرمود: «براى خدا منادى هست که هنگام سحر ندا مى‏کند: آیا دعا کننده‏اى هست تا اجابت نمایم؟ آیا استغفار کننده‏اى هست تا مورد بخشش قرار دهم؟ آیا درخواست کننده‏اى هست تا به او عطا نمایم؟» (بحار)


امام صادق عليه السلام: دعا پيش از طلوع و غروب آفتاب سنت و دستوري است واجب و مسلم همراه طلوع و غروب آفتاب.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: به درستي كه در شب ساعتي است كه هر دعاي بنده مستجاب است و آن مابين شب تا ثلث (سوم) باقيمانده شب. سوال شد شب خاصي است از شبها يا هر شب است. فرمود: هر شب.

درروایات دیگر نیزبرای دعا به این ازمنه اشاره شده است:

بعد از نماز واجب ؛ هنگام آمدن باران ؛ هنگام ظاهر شدن آيه و نشانه معجزه اي از طرف خدا براي بندگان خود- هنگام وزش باد *-بعد از تلاوت قرآن - شب و روز جمعه خصوصاً آخرين ساعت روز جمعه - روز عرفه.- عیدغدیر،ماه رمضان - چهار شب كه عبارت اند از: شبِ اول ماه رجب؛ نيمة شعبان؛ عيد فطر؛ عيد قربان- شبهاي قدر و احيا- از طلوع فجر تا طلوع آفتاب (بين الطلوعين)؛ به هنگام اذان؛ در بين اذان و اقامه؛ - بعد از مغرب؛ بعدازظهر.

قالت فاطمه الزهرا عليهاالسلام: سمعت النبى صلى اللَّه عليه و آله، ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال اللَّه عز و جل فيها خيرا الا اعطاه اياه قالت فقلت: يا رسول‏اللَّه اى ساعة هى؟ قال اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب قال و كانت فاطمة عليهاالسلام تقول لغلامها: اصعد على الضراب فاذا رايت نصف عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو
فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏فرمايد: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم، در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است. فاطمه عليهاالسلام مى‏گويد عرض كردم يا رسول‏اللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود. پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام درآى و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.)
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُ...» به هنگام نیمروز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد. همچنین رسول اکرم ـ صلیّ الله علیه و اله ـ دعا در ماه مبارک رمضان را مستجاب دانسته و فرمود: «... وَ دُعاءُکُمْ فیهِ مُسْتَجابٌ

امام باقر علیه السلام مي فرمايد:«به راستي خداي عزوجل از ميان بندگان مومن خود، آن بنده را دوست دارد كه بسيار اهل دعا و نيايش باشد بر شما باد كه هنگام سحر تا طلوع خورشيد را براي دعا انتخاب كنيد زيرا در اين ساعات، درهاي آسمان، گشوده مي شود و روزي بندگان تقسيم مي گردد و خواسته هاي بزرگ به اجابت مي رسد.»
سوال : آیا وعده استجابت در این موارد قطعی است:
جواب: این قطعیت به شرط نبود موانع دیگر است یعنی اگر موانع دیگر در کار نباشد و دعا هم معقول باشد مستجاب می شود البته شرافت این ازمنه باعث می گردد مانعیت مانع با تزلزل بیشتری روبرو شوددر واقع دعا در چنین زمانهایی مانند سیلی می ماند که از قدرت بیشتری برای برداشتن مانع برخورداراست
بهترین مکان دعا:
بعضي از مكانها نيز به سبب شرافتي كه در نزد خداوند دارند دعا را به اجابت نزديكتر مي كنند. بر اساس روايات، سرزمين عرفات و حرم الهي و كعبة معظم و مساجد و در جوار قبور مقدس ائمة طاهرين ، خصوصاً مرقد مطهر حضرت اباعبد اللّه الحسين علیه السلام ومساجداز مكانهاي شريف براي دعاست.
امام رضا ـ علیه السلام ـ درباره دعا کردن در شهر مقدّس مکّه فرمودند: «هیچ کس در این کوهها (مکّه) نایستاد (و دعا نکرد) مگر اینکه مستجاب شد.
بهترین شرایط وحالات دعا:
1-در خفا وبا حالت تضرع ودل شکستگی-
" ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَة"
در روايتى آمده كه حضرت ابى الحسن امام كاظم علیه السلام فرمودند :يك بار پنهانى دعا نمودن ، با هفتاد بار آشكار و در حضور مردم دعا نمودن برابر است
در حدیث قدسی آمده : "مرا بخوان همانند غريقي اندوهگين که دادرسي ندارد"

:امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه دلتان شکست، دعا کنید، و دل تا پاک و خالص نشود، شکسته نمى‏شود».
2-با حالت خوف
3- با حالت حرص و طمع "ادعوا ربکم خوفا وطمعا"
4- مدح وثنای خداوندقبل از دعا

در روايتى آمده كه امام صادق علیه السلام فرمودند :"هرگاه خواستيد حاجتى از خداوند طلب نماييد ، ابتدا مدح و ثناى پروردگار را بجا آوريد ، زيرا هركس ‍حاجتى از پادشاهى بخواهد ، ابتدا نيكوترين گفتارى را توان بر آن را دارد ، آماده نموده و بيان مى كند ، پس هرگاه خواستيد حاجتى از خدا بخواهيد ، ابتدا خداوند را ستوده و مدح نموده و به تمام خير و خوبى ثناى او را بگوييد"

نکته: خیلی ها را دیده ام که دردعای قنوت ذکر مشهور " سبحان رب السموات السبع ورب الارضین السبع ...." را می خوانند ولی هیچ دعایی بعد از اتمام این ذکر نمی گویند این ذکر مقدمه دعاست نه اینکه خودش دعا باشد هنگامی که انسان دستها را بالا می برد یعنی اینکه می خواهد جیزی از خدا طلب کند آنگاه ذکر خالی بدون دعا که اصلا با فلسفه قنوت نمی خواند بنابراین این ذکر مقدمه دعاست وگفتن آن بدون دعا مثل این است که آدم برود دم نانوایی یک ساعت بایستد وبعد هم نان نگیرد وبر گردد

5- صلوات بر محمد وآل محمد وتوسل به ایشان به عنوان واسطه
6- شکروبرشمردن نعمتهای خداوند
7- اعتراف به گناهان واستغفار
رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله ـ فرمود: «... إِجْعَلُونی فی أَوَّلِ الدُّعاءِ وَ فی آخِرِه ِ‌وَ وَسَطِهِِ» مرا در اول، وسط و آخر دعا قرار دهید.
بنا به فرمایش پیشوایان دین، خدا کریمتر از آن است که آغاز و انجام دعا را بپذیرد و وسط را واگذارد، چون صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و آلش حتمامقبول در درگاه الهی است.

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود : هنگامى كه نماز واجب را بجا آوردى ، خدا را ستوده و او را به بزرگى ياد نموده و با تمام توان مدح و ثنايش را مى گويى و بر پيامبر اكرم صلوات فرستاده و در صلوات بر او نهايت كوشش را مى نمايى و گواهى مى دهى كه حضرتش رسالت خويش را به خوبى تبليغ نموده و بر ائمّه هدى (عليهم السلام ) درود مى فرستى.بعد از ستايش و ثناى خداوند و صلوات بر پيامبر اكرم عطايا و نيكيهاى خداوند نسبت به خود را يادآور شده و نعمتهاى او را ذكر مى كنى ، آنگاه خدا را ستايش نموده و او را بر تمام اين امور شكرگزارى مى كنى و بعد به تك تك گناهانت اعتراف نموده و به آنها و يا به هر كدام كه به ياد دارى اقرار نموده و به گناهانى كه از يادت رفته و بر تو پوشيده است به صورت اجمالى اقرار كرده و از تمامى گناهانت به درگاه خداوند توبه مى كنى و تصميم مى گيرى كه هرگز به سوى آنها بازنگردى و با حالت پشيمانى و نيّت صادق و احساس هراس و اميدوارى ، از تمامى گناهانت طلب آمرزش مى كنى. و بخشى از گفتارت اين باشد كه :

اءَللّهُمَّ، إِنّى اءَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبى ، وَ اءَسْتَغْفِرُكَ وَ اءَتُوبُ إِلَيْكَ، فَاءَعِنّى عَلى طاعَتِكَ، وَ وَفِّقْنى لِما اءَوْجَبْتَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ ما يُرْضيكَ، فَإِنّى لمْ اءَرَ اءَحَداً بَلَغَ شَيْئاً مِنْ طاعَتِكَ إِلاّ بِنِعْمَتِكَ عَلَيْهِ قَبْلَ طاعَتِكَ؛ فَاءَنْعِمْ عَلَىَّ بِنِعْمَةٍ اءَنالُ بِها رِضْوانَكَ وَالْجَنَّةَ.- خداوندا، از گناهانم به درگاه تو پوزش مى خواهم ، و از تو طلب آمرزش نموده و به سوى تو توبه مى كنم ، پس مرا بر طاعت و فرمانبرى از خود يارى فرما، و بر هر عمل كه موجب خشنودى توست و بر من واجب نموده اى ، مؤفّقم گردان ، زيرا من هيچ كس را نديده ام كه به چيزى از اطاعتت نايل شده باشد، مگر اينكه تو پيش از آن طاعت ، نعمتت را بر او ارزانى داشته اى ، پس نعمتى را بر من ارزانى دار كه به واسطه آن به خشنودى و بهشتت نايل گردم.سپس بعد از همه اينها ، خواسته هاى خويش را مسئلت مى كنى و من اميدوارم كه - ان شاء اللّه تعالى - خداوند تو را محروم برنگرداند
8- بالا بردن دست
امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد حکمت این کار فرمود: «هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد، او حیا می کند که آنها را خالی برگرداند.»
در روايت آمده كه :امام صادق كف دستان مباركش را به سوى آسمان گشود و فرمود رَغْبت اين است ، و پشت كف دستان خويش را به سوى آسمان قرار داد و فرمود: رَهْبت اين است و انگشتان شريف خويش را به سمت راست و چپ حركت داد و فرمود : تَضَرُّع اين است و تنها يك انگشت خود را بالا و پايين برد و فرمود : تَبَتُّل اين است و دستش را در برابر صورت مباركش به سمت قبله دراز كرد و فرمود : اِبْتِهال اين است. سپس فرمود : تا قطره اشك بر صورتت جارى نگشته ، ابتهال مكن


9-دعا به صورت جمعی

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هرگاه امری پدرم (امام باقر ـ علیه السلام ـ ) را محزون می کرد، زنان و کودکان را جمع نموده، دعا می کرد و آنها آمین می گفتند.»

خداوند در رحمت عام پیشتازتر است تا در رحمت خاصه و به دلیل داشتن کبر ،معمولا به دعاهای جمعی بیشتر وقع می نهد تا دعای اختصاصی .

10 - حالت ذلت وخفت وکوچکی به خود گرفتن

هرچه در دعا انسان حالت ذلت وبیچارگی وضعف وحقارت به خود بگیرد شان وجایگاه دعا را بیشتر رعایت نموده است خداوند به حضرت موسی علیه السلام می فرماید"هب لی من قلبک الخشوع ومن بدنک الخضوع ومن عینی الدموع وادعنی فانی قریب" ای موسی سه چیز را به من هدیه نما پس آنگاه دعا کن قلب خاشع - بدن خاضع واشک چشم

11- باصدای متعادل و آرام خدا را خواندن

"واذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفة ودون الجهر من القول "

زمان، در تاثیر دعا و توسل  از هر چیز دیگر نقش بیشتری دارد.به عنوان مثال ما وقتی با یک مسئول و رئیس کارداریم اگر زمانی نزد او رویم که  عصبانی یا گرفته است مسلما توجه کمتری به کار ما می کند ولی اگر زمانی نزد او رویم که خوشحال است مثلا روز ی باشد که خدا به او بچه ای داده یا فردای آن روز قصد مسافرت و مرخصی دارد یا تازه ارتقاء رتبه گرفته، کار ما را خیلی سریع تر و باروی بازتری انجام می دهد  خداوند نیز همین گونه است بعضی زمانها مثل شب قدر اوج رحمانیت و مهربانی خداست پس باید وقت را برای دعا و درخواست غنیمت دانست .


حقیقت دعا
حقیقت دعا 3

طلب حاجت از پیامبران و معصومین :

 آیا می توان در چنین طلبی مانند دعا و طلب از خداوند به استجابت امیدوار بود؟
طلب از معصومین اشکال ندارد به شرط آنکه انسان معترف به این باشد که حتی ایشان نیز بدون اذن واراده پروردگار نمی توانند بر آورنده حاجت کسی باشند [
من ذا الذى يشفع عنده إلاّ بإذنه]. ولی در عین حال شاید بتوان گفت که رفتن مستقیم به در ب خانه پیامبر و معصوم  امید اجابت بیشتری به همراه دارد زیرا
آن موانعی که بین انسان وخدا برای اجابت است (مخصوصا تکبر الهی)بین ما و معصوم  وجود ندارد کما اینکه گاهی ما نیز برای انجام کاری اگر به نزد مسئول پایین دست مراجعه کنیم زودتر کارمان راه می افتد تا اینکه بخواهیم به نزد وزیر ورئیس جمهور  برویم.

چه کسانی  دعایشان مستجاب است؟

پیشوای عادل، دعای پدر در حق فرزند، دعای فرزند در حق پدر و مادر، دعای مومن در غیاب برادر مومن دیگر، دعای بیمار در حق عیادت کننده، دعای مجاهد و رزمنده، دعای سائل در حق عطا کننده،   متوسل به  معصوم ، آن کس که چهل نفر را در دعا مقدم دارد ، ستمدیده درباره ستمگر و...مواردی اند که در روایات به مستجاب بودن دعایشان اذعان شده است.

مستجاب بودن دعای این افراد به معنی بر داشته شدن موانع استجابت است  چه اینکه مانع از سوی بنده باشد مثل گناه و... وچه اینکه مانع به خاطر عدم مصلحت  باشد که در این صورت خداوند تا حد ممکن مصالح را تغییر می دهد واین امری غالبی است نه همیشگی ،یعنی ممکن است در همین موارد بازدعا به خاطر قوی بودن مانع یا مصلحت مستجاب نگردد.

نتیجه:

در مجموع عدم استجابت دعا یا مربوط به وجود مانع از سوی بنده است  و یا  وجود مانع از سوی نظام وقاعده خلقت وطبیعت  و یا مربوط به عدم مصلحت از سوی خدا وند.

دعا برای دیگران:

دعا در حق د یگران زودتر مستجاب می شود تادر حق خود چون بعضی از موانعی را که برای عدم استجابت دعا بر شمردیم مربوط به دعاهای شخصی است علاوه بر اینکه چون دعا برای دیگری درواقع یک نوع صدقه وعون ویاری محسوب می شود خشنودی ورضایت بیشتری را از جانب خدا متوجه خود می کند هم دعا کننده ثواب عظیم برده ودعای او گشایش در امور خود او را نیز سبب می شود وهم دعا شونده به مرحله اجابت نزدیک ترخواهد بود در روایت آمده است:

دعا کننده‏ای که در پشت سر برادر دینی غایبش دعا کند، از آسمان ندا داده می‏شود که به ازای هر یک [ثمره دعا]، صدهزار مرتبه برای تو باد.

اینکه مثلا در مورد غیبت شونده گفته شده که غیبت کننده بعد از توبه برای فرد غیبت شونده باید طلب آمرزش کند معلوم می شود که دعای غفران اشخاص در مورد یکدیگر مستجاب است به خصوص دعای مدیون در مورد دائن در واقع اینجا به اندازه حقی که دائن بر مدیون دارد از گناهان او آمرزیده می شود

فراموش نباید کرد که خداوند متکبر است و در برابر غرور انسان از خود غرور نشان می دهد و یکی از دلایل عدم استجابت گرفتار نشدن انسان در غرور وخود باوری است واینکه خدا را خدمتگذار خود تصور کند پس در حاجات دنیوی بهتر آن است که دیگران برای ما دعا کنند وما خود مستقیم از خدا چیزی نخواهیم واگر می خواهیم آن را منوط به مصلحت او کنیم واصرار نورزیم.

تاثیر دعا در ایجاد آرامش:

محققان روانشناسی در تحقیقی از عده‌ای خواستند تا برای آرامش افرادی که در اتاق دیگر قرار دارند دعا کنند و نتیجه این بود که افراد دیگر بدون این که بدانند مورد دعا قرار گرفته ‌اند آرام‌ تر شدند. حتی همین نتیجه هم مورد بررسی قرار گرفت و دیده شد در طول زمان به ‌دنبال وقایعی چون شکست‌های فردی، جنگ و درگیری که سیستم ایمنی بدن به خطر می ‌افتد و احتمال مبتلا شدن به بیماری‌ های قلبی، سکته، اختلال ‌های روده و زخم‌ های گوارشی بیشتر می‌ شود، با انتقال احساس آرامش از فردی به فرد دیگر سیستم دفاعی بدن به صورت غیرمستقیم تقویت می‌ شود

محققان ژاپنی نیز به تاثیر عجیب دعا بر روان انسان پی بردند
محققان ژاپنی در تازه ترین تحقیق خود به تاثیر عجیب و سریع دعاهایی پی بردند كه بیشتر اوقات، افراد در برخورد با هم به صورت تعارف رد و بدل می كنند.

در این تحقیق ثابت شد واكنش مغز آدمی به این دعاها، مشابه واكنشی است كه در هنگام دریافت هدایای مالی حس می شود و در حقیقت،این دعاها بخشی از اعصاب مغز را كه در هنگام دریافت هدایای مالی واكنش نشان می دهند فعال می كند.


دكتر نوریهیرو ساداتو، از محققان مركز ملی مطالعات اعضا و جوارح در ژاپن، در باره نتایج این تحقیق می گوید، پاداش های مالی و معنوی، اگرچه با هم تفاوت دارند اما در این مطالعه ثابت شد، هردوی این پاداش ها بخش عصبی خاصی از مغز را فعال می كنند و از این نظر به هم شبیه هستند.


این محقق ژاپنی افزود: نتیجه بدست آمده می تواند گام های نخست در مسیر تفسیر و ارزیابی رفتار های اجتماعی پیچیده بشر همچون ایثار به دیگران به شمار می آید.


خود من هم خاطره ای ازهمین نوع تاثیر دارم بعد از ظهر یک روز تابستان احساس نشاط فوق العاده ای پیدا کرده بودم این احساس ساعتها به طول انجامید و یک انبساط خاطر ولذت معنوی عجیبی به من دست داده بود دانستم که به هر حال این حس تصادفی نیست که البته علتش را چند روز بعد متوجه شدم علت این بود که یک کار خیر ناقابلی برای کسی انجام داده بودم که بعدا از زبان یکی از نزدیکانم شنیدم که اون فرد کلی خوشحال شده وبرایم دعا ی خیر کرده (وروزی که او دعا کرده بود دقیقا همان روزی بود که آن نشاط فوق العاده به من دست داده بود )

این همان حقیقتی است که قران نیز اشاره صریح به آن کرده آنجا که به پیامبر دستور دعا در باره صدقه دهندگان می دهد ومی فرماید "خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزکیهم بها وصل علیهم ان صلوتک سکن لهم" ای پیامبر از اموال آنان (ثروتمندان) صدقه(خمس وزکات) بگیر تا بدین وسیله مالشان را پاک وخالص سازی وبرای آنان دعا کن همانا که دعای تو مایه سکون وآرامش برای آنان می گردد.




بهترین دعاها:

برای اینکه بدانیم چه دعایی از همه دعاها بهتر وبالاتر است باید ببینیم ارزش چه چیزهایی برای انسان بالاتروبرتر است دعا یا معنوی است یامربوط به امور دنیایی ؛ وقتی به ادعیه نگاه می کنیم در امور دنیوی بیشتر روی طلب عافیت ورزق انگشت گذاشته شده است واما در موردحاجات معنوی بهترین دعاها را می توان صلوات - استغفاربرای خود ودیگران -طلب عاقبت به خیری - یقین- اخلاص - توفیق بر شناخت دین - ثبات وصبر در ایمان - معرفت نسبت به محرمات وواجبات وطلب محبت ودوستی خدا واولیای او دانست

بهترین دعا آنست که علاوه بر مسئله فضیلت وثواب جامع دعاهای دیگرنیز باشد یعنی استجابت آن دعا استجابت دعاها وحاجات دیگر راهم در خود داشته باشد که بهترین این دعاها تعجیل برای فرج امام زمان علیه السلام است پیامبر اسلام می فرمایند: اکثروالدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم" برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید زیرا که فرج وگشایش شما دراستجابت این دعاست

یعنی زمانی که امام عصر ظهور کند تمام گرفتاریها وغمهایی که دامنگیر ماست وهر صباح ومساء برای دفع آنها دعا می کنیم ازمیان می رود چون با آمدن او عوامل اصلی گرفتاری های شخصی واجتماعی از جامعه رخت بر می بندد مثل بی عدالتی - بی تقوایی - بی برکتی - جهالت - خودخواهی .....پس فرج آنها در واقع فرج خود ماست

در بعد معنوی بهترین دعا طلب معرفت وشناخت است زیرا تا وقتی که انسان به قله عرفان نرسد عبادت وتقوی وایمان وحتی عشق او به کمال نخواهد رسید روی همین اساس است که گفته اند: ساعه تفکر خیر من عباده سبعین سنه" یعنی یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت بدون تفکر است

بهترین دعا در زمینه معرفت وشناخت دعاییست که از ائمه اطهار به ما رسیده

امام صادق علیه السلام خطاب به زراره فرمودند :ای زراره! اگر ان دوران (دوران غیبت امام زمان)را در یافتی پس این دعا را بخوان:اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک،الهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک الهم عرفنی حجتک ظللت عن دینی.

پروردگارا!خود را به من بشناسان همانا اگر خود را به من نشناسانی پیامیرت را نخواهم شناخت

پروردگارا!پیامبرت را به من بشناساناگر پیامبرت را به من نشناسانی حجت تو را نخواهم شناخت

پروردگارا!حجت حود را به من بشناسان همانا اگر حجت خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد

حاج غلام عباس حیدری دستجردی، داستان تشرفش را به محضر امام عصر علیه السلام چنین نقل می کند :برای زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به مشهد مشرف شده بودم
عصر روز جمعه ای بود که در مسجد بالا سر حضرت نشسته، مشغول دعا بودم که یکدفعه دستی از بالای سرم پایین آمد و کتاب مفاتیح را از دستم گرفت؛ دعایی را از مفاتیح به من نشان دادند و فرمودند:
این دعا را بخوان. من کتاب را گرفتم و دعایی را که قبلاً می خواندم، شروع کردم مجدداً همان را خواندم.
دیدم برای مرتبه دوم، همان دست پایین آمد و کتاب را گرفت و دعایی را که قبلاً فرموده بود دستور به خواندن داد من باز هم کتاب را گرفتم و همان دعای قبلی خود را پیدا کردم و مشغول خواندن شدم.
دفعه سوم کتاب را از دست من گرفتند و همان دعای مخصوصی را که دو نوبت قبل فرموده بودند؛ به نحو اکید دستور خواندن دادند.
در این حالت یک دفعه به خود آمدم که این چه دعایی است که سه نوبت این سید که بالای سر من ایستاده است؛ امر به خواندن می کند؟
نگاه کردم: دیدم دعا در غیبت امام زمان ارواحنا له الفداء می باشد. سر بلند کردم تا از او تشکر کنم، کسی را ندیدم. به خود گفتم:
وای بر من که امام خود را دیدم و نشناختم وآن این دعا بود" اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک،الهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک"

خود من آثار عمیقی از حقیقت این دعا دیده ام وحقیقتا این دعا در راس همه دعاهاست منظور از معرفت در این دعا شناخت عمیق عقلی وعملی وعرفانی وفهم حقیقت خلیفه اللهی وارتباط حقیقی بین خدا وند -عالم وخلیفه اوست برای همین است که فرموده اند من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه" کسی که بمیرد وامام زمان خود را نشناخته باشد بر مرگ جاهلیت مرده است

فرق استخاره وفال:

استخاره کسب اطلاع ازمقدرات وحوادث غیب نیست "ماعلی الله لیطلعکم علی الغیب " بلکه کسب اطلاع از مصالح افعال است

استخاره یعنی طلب خیر کردن ودر خواست آگاهی نسبت به مصلحت ، استخاره طلب حاجت در باب مشخص است یعنی راهنمایی خواستن در انجام کار، زمانی که شخص در انجام کاری مردد است ومصلحت خودرا نمی داند استخاره می کند برای استخاره به قرآن وتسبیح (طبق شیوه خاص)دلیل نقلی وفعلی موثق از جانب معصومین علیه السلام داریم اما در مورد فال هیچ دلیل عقلی ونقلی نداریم

استخاره در جاییست که هیچ حکم عقلی وشرعی وجود نداشته باشد که مصلحت یا مفسده را معلوم کند مثلا کاری را که انسان می داند واجب یا حرام است باید طبق حکم شریعت عمل کند واستخاره معنا ندارد ولی در جایی که شخص مصلحت خود را نمی داند می تواند به خدا توکل کرده واستخاره کند مثلا فردی در ازدواج با فردی دیگر مردد است که آیا این ازدواج به مصلحت اوست یا فلان معامله به مصلحت اوست یا نه ؟استخاره برای فهم این نیست که در کدام گزینه راحتی است ودر کدام گزینه سختی یا در کدام گزینه سود است ودر کدام گزینه ضرر بلکه برای فهم مصلحت است چه اینکه این مصلحت مستلزم سود باشد یا ضرر یا مستلزم سختی باشد یا راحتی پس استخاره خاص کسانی است که با این معرفت از خدا مشورت می طلبند

مصلحت یعنی چه؟

مصلحت ومفسده با ضرر وسود فرق می کند گاه انسان در انجام کاری مرتکب ضرر یا دچار سختی وتعب می شود اما همین به مصلحت اوست وگاه در انجام کاری در ظاهر سود می کند یا به رفاه وشادی می رسد اما این برای او مفسده است بنابراین زمانی که شخص استخاره می کند واین گونه می آید که آن کار را انجام دهد یعنی انجام آن به مصلحت اوست ولی نباید این گونه فکر کند که پس سود یا سرور در آن است یا بر عکس بنابراین شرط اولیه در استخاره آگاهی ومعرفت نسبت به این نکته مهم است نقل است که شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد واز ایشان برای رفتن به سفرتجاری استخاره خواست امام علیه السلام هم استخاره نمودند وفرمودند که خیررفتن به این سفر خوب نیست

آن فرد علی رغم این مسئله به سفر رفت واتفاقا سودخوبی هم کرد وصحیح وسالم بر گشت بعد از باز گشت خدمت امام علیه اسلام رسید وماجرا را شرح داد که علی رغم اینکه شما گفتید خوب نیست که این سفر را انجام دهم اما همه چیز بر وفق مراد انجام گرفت وهیچ ضرر جانی و مالی بر من وارد نشد امام عرض نمودند " آیا یادت هست درفلان منزل که تا پاسی از شب بیدار مانده بودی نماز صبح ات قضا شد؟" مرد گفت : آری ! امام فرمود : " اگر خیردنیا و آخرت را در دنیا به تو بدهند ، جبران ثواب آن نماز از دست رفته را نخواهد کرد(وبد آمدن استخاره به خاطر همان بود)

فال چیست؟

فال در مقابل تطیر است فال یعنی حادثه یا نشانه ای را به خیر گرفتن وتطیر بر عکس آن است به این معنی که نشانه یا حادثه ای را شوم ونحس تفسیر کنیم در اسلام از تطیر نهی شده وبر عکس تفال نیک شمرده شده است نه به خاطر آنکه چیزهایی که ما بر اساس آنها تفال یا تطیر می زنیم واقعیت دارند بلکه به خاطر این است که نیک دانستن عادتا موجب خیر وشوم دانستن موجب شر ونحوست می گردد شما وقتی چیزی را به شومی ونحوست بگیرید انرژی ها وامواج شما سراسر منفی می شود وروح یاس ونامیدی وسکون را در وجود شما ایجاد می کند وهمین مسئله گرفتگی واندوه وشکست و نحوست به همراه خواهد داشت وبر عکس اگر چیزی را به خیر بگیرید وجود شما آکنده از امواج مثبت می شود واین امواج مثبت ،نحوست را دور کرده وموجب آن می شود که بر خورد شما با حوادث آتی بر خورد توام با اعتماد به نفس وشوق باشد وهمین قوت قلب غالبا موفقیت شما را به همراه خواهد داشت"حال نکو در قفای فال نکوست" حتی در مورد خواب نیز گفته شده که " النوم علی ما یعبر" یعنی خواب را همان گونه که تعبیر کنی واقع می شود پس نوع برداشت و بر خورد انسان در نوع مقدرات ووقایع تاثیر گذارند البته همیشه هم این گونه نیست بلکه این قاعده قاعده غالبی است که خوش بینی انسان به خدا وطبیعت وتقدیر خواه وناخواه تقدیر منفی را هم ممکن است عوض کند وبر عکس

آنچه مسلم است موضوع تفال وتطیر حوادث ونشانه هایند نه چیز دیگر برای همین است که از تفال به قرآن نهی شده البته نهی از تفال به قرآن می تواند به خاطر بالا بودن جایگاه آن باشد ولی در عین حال معنی هم ندارد که آیه قرآن موضوع فال واقع شود آیه قرآن مفسر است وچون مفسر است در آنچه انسان نسبت به آن جهالت دارد وبه دنبال چاره می گردد موضوعیت دارد نه چیز دیگر علاوه بر این نهی از تفال به قرآن به معنی نفی وخرافه دانستن اساس فال است یعنی هیچ چیز در عالم نیست که فی ذاته نشانه شرو بدی یا خیر وخوبی حوادث آینده باشد بلکه شر وخیری هم اگر با این امور حاصل شود یا امری اتفاقی است ویا محصول تفسیر ما از امور وبر خورد ما با حوادث است

پس وقتی که فال به قرآن معنی ندارد فال به شعر هم معنی ندارد که مثلا بخواهید بفهمید آیا فلان چیز شوم است یا خیر چون هیچ چیزی در عالم هستی فی نفسه موضوع برای شر وخیر نیست بله بعضی چیزها موضوعیت دارند که آنها هم مشخصند مثل ایام نحسات قمر در عقرب یا همه ایام ماه صفر که در دین ما نحس معرفی شده و برای دفع نحوست آن اعمالی نیز وارد شده ولی در غیر این موارد هر چیز که مردم می گویند خرافه ای بیش نیست چون برای فال واینکه جوابی که شما از فال می گیرید واقعیت واصالتی وجود داشته باشد یا دلیل عقلی می خواهد ویا دلیل نقلی دلیل عقلی که مفقود است دلیل نقلی هم در این باره نداریم بله نقل شده که شخص رسول اسلام عادت بر این داشته اند که حوادث را حمل بر جهت خیر می کرده اند خوب این یک نوع تفال است اما نه به معنایی که ما امروز به آن قائلیم انسان خوب است که هیچ حادثه واتفاقی را شوم نگیرد وبه همه چیز خوش بین باشد واین فرق می کند تا اینکه ما روی یک چیز انگشت بگذاریم وبرای آن اصالت ما ورایی قائل شویم مثل اشعار حافظ ثانیا فال مربوط به حوادث است نه مکتوبات وآنچه ما امروز آن را فال می گوییم اصلا فال نیست

اما در مورد فال به شعر؛ آنچه امروز در ذهن مردم است خیلی وقتها فهم خیر وشر حوادث نیست پس فال در معنای عرفی فال در معنای لغوی نیست بلکه فهم از حوادث آینده و حال یا اطلاع از مقدرات یا حتی استخاره است که روی یکی یکی بحث می کنیم

اگر منظور ، استخاره است که این یا دلیل عقلی می خواهد ویا نقلی دلیل عقلی وجود ندارد دلیل نقلی هم فقط در مورد قرآن وتسبیح وجود دارد نه چیز دیگر
وقتی می گوییم دلیل عقلی یعنی آنکه این نقل فقط باید از جانب معصوم باشد والا ارزش ندارد

اما اگر منظور، آینده نگری یا اطلاع از امورخود و دیگران باشد که به نحو اولی ارزش ندارداسلام که خود علم کهانت وآینده نگری را حرام کرده چه طور می آید روی چنین کارها واطوارهایی انگشت تایید بگذارد آنچه امروز میان ما به عنوان فال حافظ وغیره رواج پیدا کرده مبنای عقلی وشرعی نداشته وهمه اش احساسات است بله ما علم آینده بینی داریم که آن مبنایش علم نجوم (آسترولوژی ) است که از تاثیر حرکت ومدار سیارات وماه وخورشید بر حوادث بحث می کند بنابراین شعر نمی تواند برای انسان خبر از آینده دهد حتی اجنه نیز که از ما اشراف بیشتری به عالم طبیعت دارند از خیلی امور بی خبرند" تبينت الجن ان لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا في العذاب المهين" این در مورد داستان حضزت سلیمان علیه السلام است که خدا می گوید اگر جنهای سرکش از غیب مطلع بودند به عذاب ومجازات سلیمان دچار نمی شدند وخود را نجات می دادند بنابراین خداوند علم غیب را مخصوص ذات خویش می داند " ولا یعلم الغیب الا الله"

یا این که ما می خواهیم با این فال از حال ما وقع با خبر شویم یعنی از جناب حافظ بخواهیم که همزبان ما شود وحال وروزمان را بیان کند واونوقت هم جناب حافظ از آسمان می آید دست شما را می گیرد وروی همان صفحه دلخواه می گذارد و از آنجا که حافظ جزو مقدسات است باید وضو هم داشته باشید!!!

اینها هیچ یک پشتوانه عقلی ونقلی ندارد

امروز هر سایت ووبلاگی رو که نگاه می کنید می بینید یه گوشه اش نوشته فال حافظ که اول یک حمد وسوره بخوانید بعد نیت وبعد کلیک کنیدبرای خیلی از این جوونا تا حدیث می خونی می گن آقا منبعش کجاست ومال کیه ولی برای فال حافظ واینکه این مسئله حقیقت دارد یانه هیچ کس منبع نیاز ندارد ثانیا اصلا خودشون نمی دونن که معنی فال چیه آیا این آقایی که باید نیت کند نیتش بر مبنای استخاره باید باشد یا چیز دیگر

وقتی که ما در مورد دعا که بالاتراز فال حافظ است وارتباط مستقیم با خداست ثابت کردیم که هیچ دعایی نداریم که متضمن قطعی اجابت باشد آنوقت بیاییم بگوییم که فال حافظ با خواندن یک حمد وسوره همیشه جواب می ده ؟

فال حافظ هم مثل خیلی از چیزهایی است که از دیر زمان اوهام اجدادی بوده وبه ما به ارث رسیده .

البته بحث ارادت به حافظ وجایگاه رفیع معنوی او بحثی دیگر است دلیل براین نیست وقتی ما به کسی ارادت داریم چیزهایی را از پیش خود به او نسبت دهیم وبرای او وآثار او تاثیر ماورایی قائل شویم . معمولا خیلی ها که به شخصی ارادت دارند گاه او را از حد خود بالاترمی برند یا چیزهایی را از پیش خود به او نسبت می دهند چندی قبل کتابی در مورد شرح احوال مرحوم شیخ جعفر مجتهدی می خواندم در ضمن چند نقل وخاطره به یک داستانی بر خوردم که قبول آن کمی برایم سخت بود چون با بعضی از واقعیات پذیرفته شده دیگر جور نمی آمد به هر حال بعید نیست که یک آقایی که مرید کسی است داستانی را از روی ارادت به دیگری نسبت دهد وقصدش این باشد که او را بزرگ تر نمایش دهد.

سوال بعدی که ممکن است مطرح شود اینکه اگر فال واقعیت ندارد پس داستانهایی که در این مورد نقل شده چیست؟

اینکه چند نفر تفالی به دیوان حافظ زده باشند وجواب با توجه به سوال آنها کاملا مطابق بوده دلیل بر این نیست که قاعده کلی بسازیم که پس هر کس دیگر هم بیاید یک فاتحه بخواند وفال بزند به جواب خود می رسد ثانیا بعضی از این داستانها سند واضح ومحکمی به نظر من ندارد بر فرض هم داستانی مثل مگس خان وجریان اختلاف در محل دفن حافظ وفال زدن در این باره صحیح هم باشد قاعده کلی درست نمی کند چون اینها مواردی استثنایند(علا.ه بر اینکه در واقعه دفن حافظ هنوز دیوان حافظ وجود نداشته که به آن فال بزنند بلکه اشعار او بعدا توسط یکی از دوستان وی به نام محمد گل اندام جمع آوری وتنظیم شده است)

این توجه وجواب گرفتن از اموات مخصوص حافظ نیست شما وقتی نماز هدیه برای پدر یا مادر می خوانید این نماز به او می رسد ودر صورت تمایل ونیز اذن موکلین عالم برزخ به خواب شما می آید ومسئله ای را به شما می گوید یا به انجام کاری شما را راغب کند یا جواب سوالی را به شما می گوید لکن روح انسانهای پاک گرچه آزاد است ولی مجاز به هر کار یا جواب به هر سوالی نیستند واگر به کسی در این دنیا از عالم برزخ یک التفاتی کرده باشد استثنا وموردی است شما ببینید امام رضا علیه السلام با آن عظمت از صدها بیماری که می روند دخیل می بندند یک نفر ممکن است جواب بگیرد امام که همه زائرین خود را می شناسد وبه درد همه آنها آگاه است ولی شفادادن یا استجابت حاجات همیشه مطابق با مصلحت الهی نیست حالا یک نفر پیدا می شود وشفا می گیرد دلیل بر این نمی شود چون یک نفر شفا پیدا کرده پس همه مریضها بلند شوند بروند حرم امام رضا ودخیل ببندند بنابراین چه امام معصوم وچه غیر معصوم واولیاء الله اگر از عالم برزخ عنایتی به انسانها داشته باشند طبق اذن خدا ومصلحت است وهر حاجت یا جواب هر سوال را به ما نمی دهند

کربلائی رضای کرمانی، مؤذن آستان قدس رضوی می گوید

پس از وفات آیت الله نخودکی هر روز بین الطلوعین، بر سر مزار او می آمدم و فاتحه می خواندم. یک روز در همانجا خواب بر من چیره شد، در عالم رؤیا مرحوم آیت الله نخودکی را دیدم که به من فرمودند:
« فلانی چرا سوره یاسین و طه را برای ما نمی خوانی؟ »
عرض کردم: آقا من سواد ندارم.
فرمودند: « بخوان. »
و سه مرتبه این جمله ها میان ما ردّ و بدل شد. از خواب بیدار شدم، دیدم که به برکت آن مرد بزرگ، حافظ آن دو سوره هستم. از آن پس تا زنده بودم، هر روز آن دو سوره را بر سر قبر آن مرحوم، تلاوت می کنم . »

خوب اینها همیشگی نیست که دلیل باشد که اگر بنده بروم سر قبر این انسان بزرگوار پس من هم حافظ سوره یاسین می شوم ؟

البته بحث توجه وآگاهی با بر آورده کردن سوال یا حاجت فرق می کند به هر حال وقتی که انسان متوجه یک شخص فوت کرده شود وبرای او خیرات کندیا فاتحه برای او بخواند قطعا روح او آگاه وخوشحال می شود ولی انتظار این را نباید داشت که روح به خواب من وشما بیاید وجواب سوال ما را بدهد یا مارا به چیزی راهنمایی کند
برای اثبات اینکه الان فالی که گرفته اید مطابق با واقعیت است باید بتوانید ثابت کنید که یک موجود ماورایی انگشت شما را روی صفحه مورد نظر گذاشته آن موجود یا خدا است یا حافظ است یا ملک وجن غیر از این که نیست اولا خدا که علاف و نوکر من وشما یا جناب حافظ که نیست که تا گفتیم یا حافظ شیرازی زود به خدمتگذاری ما حاضر باشد اجنه هم که مسخر حافظ نیستند روح حافظ هم که به استخدام ما در نیامده است که شبانه روزی جواب فالهای مردم را بدهد شما بر فرض می خواهید از حافظ راهنمایی بطلبید یا از خدا بخواهید که با شعر حافظ جواب شما را بدهد
اگر مورد اول باشد که باید در جواب گفت روح از همه مقدرات وغیبها خبر ندارد ثانیا به راهنمایی کردن در هر چیز مجاز نیست زیرا گاه مقدر این است که انسان تا مدتها در وادی سرگردانی باشد (که گنجهاست در این بی سری وسامانی)یا جواب سوال وراهنمایی او در عقل ودر شریعت آمده ووقتی آمده دیگر هیچ روح ونیروی ماورایی موظف به گفتن حرفی نیست. گاهی انسان حاجاتی معمولی  دارد که هر چه  خدا را  به مقربین قسم دهد  وبه هر ذکر مقدس و واسطه ای  متوسل شود باز برآورده نمی شود لکن در پایان امر  راز گرفتاری و  عدم استجابت بر انسان معلوم خواهد شد  حال این خدا که قاضی الحاجات تر از همه است واین ائمه که از هر وسیله بالاترند گاه جواب آدم را به هیچ وجه نمی دهند آنگاه چطور است که جناب حافظ تا یک فاتحه برایش می خوانی می آید وراهنماییت می کند پس معلوم می شود او قاضی الحاجات تر از خداست .

اگر فال به معنی بیان حال باشد باز بعضی اشکالات قبلی اینجا هم وارد است علاوه بر اینکه خیلی وقتها بعضی افراد که برای بیان حال فال می زنند گمان می کنند شعر حافظ درست وسط هدف زده وهمان چیزی را که می خواسته اند گفته در حالی که این تفسیر شخصی خود آنها از شعر است چون شعر مخصوصا غزل غالبا دو پهلوست وآدم هر تفسیری رو می تونه در فال از اون داشته باشد خود من به دیوان شمس هم فال زده ام همین گونه بوده وگمان کرده ام همون نیتی که داشته ام شعر مطابق با همونه در حالی که این بر داشت منه یعنی این منم که سعی می کنم شعر را با آنچه میل دلم هست مطابق کنم مثلا بر فرض من فال می زنم این شعر می آید: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم/ بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

خوب اگه یه آدم عاشقی این فال براش بیاد اینجوری تفسیر می کنه که به زودی به وصال معشوق می رسه چون حرف از بر چیده شدن درد است واگر یک آدم مریض این فال برایش بیاد تفسیر می کنه که بیماری ام به زودی شفا پیدا می کنه یا اگر کسی از کسی دلخور وقهر باشه تفسیر می کنه که باید بره با او آشتی کنه

همچنین از انجا که خیلی از شعرهای حافظ عشقی است واکثر افراد هم توی حال وهوای عشق فال می زنند خوب غالبا شعر عشقی برایشان می آید ومی گن به به دستت درد نکنه جناب حافظ در حالی نمی دانند الان روح حافظ از این فال زدن شما کاملا بی خبر است در مجموع فال یک رویه احساساتی است نه عقلانی بله همان طور که گفتم گاه اگرانسان زیاد در فکر میتی غوطه بخورد یا مورد توجه او قرار گیرد یا خیرات برای او کند ممکن است به خوابش بیاید واو را نسبت به چیزی که خلاف مصلحت نیست راهنمایی کند ولی این دلیل نمی شود که فال را هم قبول کنیم .




(1)زیرا ملاک اولیه در اجابت یا عدم اجابت مسئله مصلحت الهی ومانعیت وعدم مانعیت است واین مسائل چندان تاثیر گزار در اجابت نیست مگر آن که خاصیت طلسمی برای این امور باشد که دیگر از بحث دعا خارج است بله اگر این مسائل از لسان ائمه اطهار وارد شده باشد به منزله کمال ذکر ودعاست ورعایت آنها لازم است مثل عدد اذکار در تسبیح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

(2) واصلا چرا اسم اعظم همیشه عمل می کند یکی از دلایلش این است که این اسم همیشه سری است وفقط نزد اهل آن یعنی اولیا ومقربین است ثانیا اگر مقربین خدا هم از این اسم بخواهند استفاده کنند در جهت خواست ورضا واراده خداوند استفاده می کنندنه در رسیدن به حاجتی که نمی دانند آیا رضا یا مصلحت خدا درآن است یا خیر


حقیقت دعا
حقیقت دعا 4

دلایل عدم استجابت

اصل در دعا اقتضای استجابت است خداوند اصل را براین مسئله قرار داده نه عدم آن .استجابت دعا دلیل نمی طلبد بلکه عدم استجابت دلیل ومانع می خواهد نسبت ما به خدا مانند نسبت فرزند ما نسبت به ماست ما علی رغم عشق وعاطفه شدید نسبت به فرزند گاه  او را تنبیه نیز می کنیم  ولی این تنبیه نیز ریشه در دلسوزی یا حساسیت و کم توقعی دارد که این نیز خود ریشه در محبت دارد  گاهی نیز علی رغم اینکه فرزند خود را بسیار دوست می داریم خواسته های او را به خاطر تنبیه یا عدم مصلحت بر آورده نمی سازیم هر چند که کودک خود این مصلحت را تشخیص نمی دهد و قضاوتش سطحی و دیدش محدود است  در عین حال  پدر و مادر  سعی می کنند  در صورت رفع مانع خواسته او را بر آورده سازند یا چیز دیگر وحتی بهتری  را جایگزین خواسته او کنند  بنابراین ما همیشه در مقام اجابت قرار داریم ولی همیشه در مقام استجابت نیستیم.

دلایل زیادی را می توان برای عدم استجابت انسان نام برد

1- خداوند بندگانش را دوست داشته واصلا آنان را برای رحمت ونزول نعمت خلق کرده"ولذلک خلقهم"
من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم
در واقع به همان دلیل که پدر و مادر تصمیم به بچه آوردن می گیرند خدا نیز تصمیم به خلقت انسان گرفت و این دلیل چیزی جز ریختن محبت به پای بنده و عشق و دوستی ورزیدن و عشق و دوستی  دیدن ندارد  لکن انسانها داب وعادتشان بر این است که معمولازمانی خدا را از دل وجان می خوانند که به گرفتاری وبلا دچار شوند برای همین است که خداوندگاه حاجت بنده خویش را به تاخیر می اندازد تا صدا وناله واستغاثه او را بیشتر بشنودالبته منظور انسانهای غافل نیستند که ارتباطی با خدا نداشته و فقط در هنگام سختی وبلا به یاد او می افتند بلکه منظور همان دینداران وحقیقت پرستانی اند که رخوت وغفلت در هنگام نعمت مانع از آن می شود که به طور عمیق ومداوم خدا را یاد کنند لذا خداوند گاه آنان را در موقعیت هایی قرار می دهد که بیشتر به سوی او اقبال نشان دهند زیرا مطلوب خداوند همین توجه واظهار فقر به سوی اوست که نماد حقیقی بندگی عبد است واصلا یکی از فلسفه های بلا هم همین است که انسان به تضرع وجزع بیفتد و به طور عمیق متوجه خدا گردد فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ. علاوه براین طولانی کردن زمان ، باعث می شود لذت استجابت در مذاق بنده شیرین تر بیاید بندگان معمولا وقتی حاجتشان را بگیرند دیگر کمتر به درگاه خدا رو آورده و گاه وسوسه شیطان نمی گذارد که قضای نیازشان را ان چنان که باید به خدا نسبت دهند بلکه بیشتر به اقبال واتفاق ووسائط مربوط می دانند لکن گذشت زمان والتجای پی در پی و واجابت بعد از استیصال ، پنداراتفاق را کمتر در ذهن سائل ایجاد می کند علاوه براین، صبر انسان نیز در استجابت دیر هنگام بیشتر شده وخود همین صبر، ثواب وکمال برای انسان می آورد. نعمت بودن نعمت زمانی است که با تعب و سختی به دست آید وگرنه قدر دانی وشکر چندانی نسبت به آن وجود نخواهد داشت  انسان زمانی قدر دان نعمت خواهد بود و آن را ذی قیمت و پر بها می شمارد که آن را بعد از محرومیت وسختی و صبر و التجاء به دست آورد .هر چه محبت بنده ای نزد خدا بیشتر باشد میل خداوند به شنیدن رازونیاز والتجای او بیشتر است واستجابت هم غالبا زمانی اتفاق می افتد که صبر بنده تمام گشته وتقریبا نا امید از استجابت حاجت خود شود"هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا وینشر رحمته" ودر آیه دیگر: مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول والذین امنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب" امام صادق علیه السلام می فرمایند: «وقتی مؤمنی دعا می کند،‌ خداوند به ملائکه می فرماید: دعایش را مستجاب نمودم، ولی آن را نگه دارید و عطا نکنید که من دوست دارم صدای این بندة مؤمن را بشنوم. بنده‌ای هم هست که دعا می کند و خداوند می فرماید: زود حاجتش را بدهید که آوازش را دوست ندارم».(به نقل از اصول کافی) با توجه به این مسئله می توان گفت بندگان منفور خداوند ودنیاپرستان وکفرورزان به خداوند معمولاحاجات دنیایی ومادی شان را زودتر وبیشتراز دیگران می گیرندکه بعضی آیات قرانی نیز شاهد این مدعاست مانند این آیه:" ولولا ان يکون النّاسُ امّه واحده لجعلنا لمن يکفُرُ بالرّحمن لبيوتهم سُقُفا من فضّه و معارجَ عليها يظهرون . ولبیوتهم ابوابا وسررا علیها یتکئون"اگر نبود اینکه همه مردم یک نوع ویک امتند(مااز پستی وبی قدری دنیا) آنانکه کافر به خدا می شوندسقف خانه هایشان رااز نقره قرار می دادیم ونردبانهایی که از آن بالا روند(به جهت بزرگی آن) وبرای خانه هایشان درها (ونیز) تخت هایی قرار می دادیم که بر آن تکیه زنند
ومثل این آیه "من کان یرید حرث الاخرة نزد له و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها وما له فی الاخره من نصیب" "کسی که طالب آخرت باشد آخرت او را (به بهره دنیای او )زیاد واضافه می کنیم وکسی که طالب دنیا باشد دنیا را به او می دهیم (ولی دیگر) در آخرت بهره ونصیبی نخواهد داشت ".
بنابراین خداوند چون آگاه است این افراد بهره وخلاقی در قیامت نداشته و آخرت خویش را به دنیا فروخته اند برای آنکه در قیامت طلبی از خدا نداشته باشند در همین دنیا خدا بهره آنان را می دهد ولی چون برای اهل ایمان آخرت را بر گزیده است بر عکس گروه اول پاداش اعمال نیک آنان را به آخرت واگذار نموده وجزای گناهان آنان را غالبا در همین دنیا به انحاء گوناگون مقرر می کند مثل مرض ودرد -غصه واندوه -عدم استجابت دعا- و..... از این بیان در کل فلسفه فقر نیز معلوم می شود یعنی اگر خداوند انسان را از هر لحاظ غنی وبی نیاز خلق می کرد انسان دیگر به خداوند روی نمی آورد ونسبت به او اظهار ذلت و درماندگی نمی کرد واین به هدف خلقت انسان که عبودیت وبندگی است منافات داشت.
علی علیه السلام در اندرزهای خود نسبت به امام حسن مجتنبی می فرمایند: گاه مي شود که اجابت به تاخير مي افتد تا اجر و پاداش و عطای درخواست کننده بيشتر گردد و گاه مي شود که درخواست مي کنی اما اجابت نمي گردد در حاليکه بهتر از آن بزودی و يا در موعد مقرری به تو عنايت خواهد شد و يا اينکه به خاطر چيز بهتری اين خواسته ات برآورده نمي شود زيرا چه بسا چيزیرا مي خواهی که اگر به تو داده شود موجب هلاکت دين تو مي شود . روی اين اصل بايد خواسته تو هميشه چيزی باشد که جمال و زيبائيش برايت باقی بماند.
2- خداوند مقدراتی دارد که گاه حاجت بنده با آن مقدرات حتمی در تضاد است هر چند که گفته اند الدعاء یردّ القضا" یعنی دعا قضای خدا را عوض می کند اما این مربوط به مقدرات محو واثبات است نه مکتوب وحتمی بنابراین اگر دعای انسان با مقدرات حتمی خدا در تضاد باشد انجام نمی شود
3- گاه عدم استجابت برای امتحان انسان است که خداوند ببیند عکس العمل او چیست آیا مدعی و طلبکار خدا ست وبندگی خود را مشروط به انجام حاجت خویش می داند یا عبودیت او بی قید وشرط است در واقع این یک نوع امتحان است تا معلوم شود چه کسی عبد بی قید وشرط وچه کسی عبودیتش مشروط است وبر ما نیز این واقعیت مسلم گردد که خدا بنده ما نیست که هر چه بگوییم دست به سینه ما بایستد بلکه ما بنده خداییم عقل ما حکم نمی کند که عبودیت معبود باید مشروط به رفع حاجت انسان باشد انسان موظف به بندگی است هر چند که از هزار ویک حاجت او هیچ یک هم بر آورده نشود اگر خداوند اراده اش بر این تعلق گیرد که هیچ کدام از حوائج ما بر آورده نگردد آیا من وشما حقی به گردن معبود داریم؟ اگر این میان کسی باید پیش قدم در اطاعت شودانسان است نه خدا این نهایت بی معرفتی است که انسان اطاعت خود را از خدا مشروط به اطاعت خدا از خویش کند
ممکن است اشکال شودکه در استجابت، آدمی بیشتر وبهتر می تواند بندگی خدا را کند لذا ترجیح در استجابت است پس به چه علت خدا می تواند هیچ یک از نیازهای آدمی را برآورده نسازد؟ جواب این است که اولا این گونه نیست که وقتی انسان حوائجش برآورده گردید بیشتر بندگی خدا را کندبلکه خیلی ها به طغیان وغرورشان افزوده می گردد یا درنسیان و فراموشی غوطه ور می شوند که قرآن نیز بارها اشاره به این حقیقت می کند
"فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون" ونیز این آیه که می فرماید: و اذا مسّ الانسان الضر دعانا لجنبه اوقاعدا اوقائما فلمّا كشفنا عنه ضُرّه مرّكان لم يدعنا الي ضُر مسّه " ومثل این آیه : واذا انعمنا علی الانسان اعرض ونآ بجانبه واذا مسه الشر فذو دعاء عریض "
ثانیا توقع خدا از انسانها در بندگی مساوی وبه یک اندازه نیست بنده ای که حاجت خود را بیشتر می گیرد ودر نعمت بیشتر زندگی کرده ودنیا بیشتر به کام ومراد اوست در عوض تکلیف وحسابش سنگین تر است خدا از بندگان به قدر وسع وتوانایی انتظار دارد وملاک کیفیت عمل است نه مقدار وکمیت لذا اگر انسانی به خاطر عدم رفع نیاز مادی ودنیایی در صعوبت وتنگنای بیشتری نسبت به بندگی خداوند قرار گیرد توقع خدا نیز به همان اندازه از او کمترمی شود واصلا نوع وشرایط تکلیف او با دیگران متفاوت خواهد بودعلاوه بر اینکه اجر بندگی انسان در چنین شرایطی مضاعف می شود
4- گاه استجابت دعا تکوینا منوط به اکتساب بعضی مقامات ورتبه های معنوی است مثلا بعضی مواهب ،مخصوص اهل ایمان وتقوا است وشامل اهل فسق که به مرحله تقوا یا اهل اسلام که به مرحله ایمان نرسیده اند نمی شود بعضی مواهب منوط به این است که انسان در زمینه ای خود را تزکیه کند و امتحان شود مثلا قانون وقاعده ای در قرآن وجود دارد که می فرماید " الطیبات للطیبین والخبیثات للخبیثین " یعنی زن طیب مال مرد طیب وزن خبیث مال مرد خبیث وخداوند مقدرات را طوری ردیف می کند که هر کسی هم شان خود را بیابد هر چند هم که این قانون استثنائاتی هم دارد اما آن استثنائات هم باز براساس حکمت ومصلحت است وقاعده را از بین نمی برد حال فرض کنید جوانی نا پاک وآلوده دامان عاشق دختری پاک وعفیف می شود ودعا می کند واز خدا می خواهد که خداوند او را نصیب وی کند ولی چون تکوینا این امر منوط به هم شان بودن است خداوند فعلا خواهش او را بر آورده نمی کند تا شخص ،خود آن شانیت را اولا با توبه وثانیا در مرحله عمل وامتحان ثابت کند و خود را طیب وپاک نماید ووقتی شانیت حاصل شد آنگاه دعایش را مستجاب نماید
5-گاهی عدم استجابت به خاطر این است که مورد دعا خلاف قانون وسیر عادی نظام وسنت طبیعت است مثلا انسان سالخورده ای دعا کند که خدایا مرا از نو جوان گردان که مسلما خداوند هیچگاه بدون دلیل این کار رانمی کند مگراز جهت اعجاز، آن هم با دعاواراده ائمه وانبیا، از حضرت علی ـ علیه السلام ـ سؤال شد: «فَاََیُّ دَعْوَةٍ اَضَلُّ؟ قالَ: الدّاعی بِما لا یَکُونُ» کدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا کردن و خواستن کارهای نشدنی و غیر ممکن. یا مثلا گاه دعا می کنیم که خدایا حوائج همه را روا یا همه مریضان را شفا عنایت کن مسلم است که هیچگاه چنین دعایی مستجاب نمی شود ولی این دلیل بر منهی بودن چنین دعایی نیست

 
6- گاهی عدم استجابت به خاطر آن است که وسیله وابزار رسیدن به آن حاجت خود شخص است وتا او خود اقدام نکند ووسیله نشود خداوند یکطرفه دعای او را مستجاب نمی کند مثلایکی ازمواردی که در روایت درباب عدم استجابت ذکر شده این است که کسی بدون آنکه عذری داشته باشد کار نکند آنگاه از خدا طلب روزی نماید خوب خداوند که از آسمان روزی پایین نمی اندازد به هر حال وسیله این رزق وروزی تلاش وحرکت خود شخص است رسول گرامی اسلام فرموده اند:«الداعی بلا عمل کالرّامی بلا وتَََر»«کسی که بدون عمل دعا کند، مثل تیراندازی است که بدون زه بخواهد تیر بیفکند.»
7- گاه خدا با استجابت نکردن دعای بندگان می خواهد آنان را به جهت گناهان تنبیه کند ودر واقع یک نوع قصاص انجام شود تا بندگان بدانند تا اطاعت خدا را نکنند خدا نیز اطاعت آنان را نمی کند واین گونه نیست که"هرچه تو گویی چنان کنند".خدا از انسان هیچ گاه دور نیست این انسان است که از خدا دور می شود" انی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان" وزمانی که فاصله او با خدا زیاد شود خداوند هم به خواسته او کمتر بها می دهد استجابت خداوند منوط به استجابت بندگان نسبت به فرامین خداست که قرآن نیز باعباراتی مثل "والذین استجابو لربهم..." و " استجیبوا لربکم...." به این  اصل  اشاره می نمایدووفای به عهد او در گروی وفای به عهد انسان است" اوفوا بعهدی اوف بعهدکم" .این عامل هفتم بزرگترین ومهم ترین عامل عدم استجابت است . كسى نزد اميرمؤ منان على عليه السلام از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت با اينكه خداوند فرموده دعا كنيد من اجابت مى كنم ، چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد ؟! امام در پاسخ فرمودند: قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده لذا دعايتان مستجاب نمى شود: شما خدا را شناخته ايد اما حق او را ادا نكرده ايد، بهمين دليل شناخت شما سودى بحالتان ندارد. شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد ثمره ايمان شما كجا است ؟كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد شنيديم و اطاعت كرديم سپس به مخالفت برخاستيد. شما مى گوئيد از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، اما همواره كارهائى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد ... مى گوئيد به پاداش الهى علاقه داريد اما همواره كارى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد ... نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.به شما دستور داده دشمن شيطان باشيد شما ادعاى دشمنى با شيطان داريد اما عملا با او مخالفت نمى كنيد. شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد .. . با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آنرا بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نمائيد امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما به اجابت برسد.در قرآن نیز اشاره به این مطلب شده که خداوند اولویت واصالت را در استجابت برای اهل ایمان وعمل صالح قرار داده است «وَیَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِيدُهُم مِّن فَضْلِهِ...؛ درخواست كسانی كه ايمان آوردند و عمل شايسته انجام دادند، اجابت می‌كند و از فضل خويش بر آنان می‌افزايد. .خداوند حاجت انسانهای با تقوا ومطیع و محبوب خود را را بی زحمت و بی معطلی بر آورده می سازد و حتی قبل از آنکه لب به دعا بگشایند خود برای انجام حوائج ایشان پیش قدم می گردد وکلا تکفل امور ایشان به دست خداست درست مانند حس پدر ومادر نسبت به حوائج فرزند دلبند خود که غالبا نیازهای او را بی درخواست وتمنا بر آورده می سازند این به جهت عشق و عاطفه شدید پدر ومادر نسبت به فرزند است که او را جان خود می دانند و حتی بیش از آنچه او نیاز دارد در پی خوشحال کردن و به اصطلاح سورپرایز نمودن اویند.
بنابراین گناه یکی دیگر از عوامل عدم استجابت است از آن جهت که مانع نزول نعمت است واستجابت هم در واقع مصداقی از نزول نعمت می باشد "ولو ان اهل القري آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون " و در دعای کمیل می گوییم "اللهم اغفر ذنوبی التی تغیر النعم اللهم اغفر ذنوبی التی تحبس الدعاء..... " مهمترین دلیل عدم استجابت این است که گناهکار خود را به غلط محبوب خدا دیده وگمان می کند که استجابت به جهت تایید او و اعمال وی است وخدا نیز متکبر است ودوست ندارد که با استجابت ، بنده به چنین عقیده وفکری در مورد خود و خدا دست یابد وبه اصطلاح مغرور و پررو شده و بر گناهان و نافرمانیهای خود صحه گذاشته و آنها را از یاد ببرد هر چند که در حقیقت بندگان گناهکار نیز مورد رحمت وحب عامه پروردگارند و شاعر نیز می گوید" نصیب ماست بهشت ای خدا شناس برو، که مستحق کرامت گناهکارانند" برای همین است که دعای گناهکاران اگر مستجاب هم شود پس از گذشت زمان وبا وسائط واسباب مستجاب می شود تا بنده این اجابت را خیلی به خداوند نسبت ندهد و مغرور نشود .
نه تنها در مسئله دعا بلکه سلب بسیاری از توفیقات وعنایات معنوی دیگر هم به خاطر گناه است مثلا در مورد نماز شب روایت داریم که گاه بنده یک دروغ می گوید وبواسطه همان دروغ، توفیق نماز شب از او سلب می شود . حتی کثرت افعال مکروه نیزچنین تاثیراتی بر جای می گذارند هر چند انسان را مستوجب عذاب نمی کنند لکن باعث حجاب ودوری انسان از بعضی مواهب وتوفیقات می گردداین سلب عنایت بواسطه گناه اصلا یک امر تکوینی است انسانی که به واسطه اطاعت، قرب بیشتری نزد خدا دارد وحجاب وحائل بین او وخدا کمتر است صدای اونیز به خدا نزدیکترو در نتیجه عنایت خداوند هم به او بیشتراست مثل گدایی که دم درب خانه  نشسته واز ما حاجت می طلبد و ما ،هم او را می بینیم وهم به راحتی صدایش را می شنویم این چنین سائلی نصیب بیشتری از موهبت شدارد تا سائلی که در جای دورایستاده وصدایش به ما نمی رسد البته خداوند سمیع وبصیر است وصدای کسی از او مخفی نیست وتوجه او به یک شخص مانع ازتوجه او به دیگری نمی شود" لا یشغله سمع عن سمع ولا یغلّطه السائلون " لکن حجاب گناه ، مانند سقفی بر بالای سر انسان می ماند که مانع از نزول باران رحمت واستجابت می گردد واینکه درمناجات شعبانیه می خوانیم" ... اسمع دعائی اذا دعوتك، واسمع ندائی اذا ناديتك، نه به معنای این است که صدای ما از خدا پنهان است بلکه به معنی در خواست عنایت وتوجه ونادیده گرفتن حجابی است که به دور خود تنیده ومانع از نزول رحمت وتوجه و عنایت خداوند گردیده ایم البته گناه تا گناه از جهت مانعیت استجابت فرق دارد وقطعا گناهان کبیره مانع بزرگتری در این جهت می باشند واز میان گناهان کبیره باز گناهانی وجود دارد که بیش از دیگر گناهان باعث حبس دعا می شود که در روایات به آنها اشاره کردیده مثل ترک امر به معروف ونهی از منکر - غنا- خوردن مال حرام - ظلم در حق دیگران یا یاری کردن ظالم... اميرالمؤمنين علیه السلام فرمود : خداوند - تبارك و تعالى - به عيسى بن مريم (علیه السلام) وحى فرمود كه به جماعت [و يا اشراف] بنى اسرائيل بگو كه جز با قلب هايى پاكيزه و چشمان خاشع و دستهاى پاكيزه به خانه من وارد نشوند و به آنان بگو : دعاى هر كدام از شما را كه حتّى از يك نفر از مردم چيزى را به ظلم و ستم گرفته باشد ، اجابت نمى كنم.

همچنین در روایتی ازامام صادق علیه السلام آمده :خداوند - تبارك و تعالى - به حضرت داود علیه السلام وحى نمود : به جبّاران و سركشان بگو ، مرا ياد نكنند ، زيرا هر بنده اى به ياد من باشد ، من نيز از او ياد مى كنم و اگر سركشان مرا ياد كنند ، آنان را ياد كرده و لعنتشان نموده و از رحمتم دور مى گردانم.

همچنین است کفراشد بعد از ایمان که این مورد هم از مواردی است که دعا ودر خواست عفووبخشش شخص مورد قبول واقع نمی شود " اِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ

امام سجادعلیه السلام فرمود: «گناهانى که دعا را بازمى‏گرداند و مانع اجابت مى‏شوند، عبارتند از: بددلى و سوءظن به مؤمنان و کارهاى آنان؛ طینت و درونى ناپاک داشتن؛ نفاق و دورویى با برادران و خواهران ایمانى؛ عدم اطمینان به اجابت دعا؛ تأخیر نمازهاى واجب (و نخواندن آن در اوّل وقت فضیلت) تا آن که وقت آن بگذرد؛ بدزبانى و فحاشى و اهانت کردن؛ نزدیک نشدن به خدا به وسیله صدقه و کارهاى نیک».( به نقل ازمعانی الاخبار)
البته باید گفت گناهی که بیش از هر چیز دیگر انسان را از نعمت استجابت محروم می کند کفران نعمت وعدم شکراست انسانی که به حق نعمت موجود آگاه نیست معمولا در نعمت جدید نیز حق شناس نخواهد بود ما انسانها هم همین گونه ایم اگر یک بار خدمت وعنایتی به کسی بکنیم واو هیچ تشکروقدر دانی از ما نکند مسلما دیگر به در خواست او توجه نمی کنیم یا این توجه خیلی کمتر از گذشته خواهد بود
شکر نعمت نعمتت افزون کند....
مانع بودن گناه برای استجابت تنها مربوط به قبل از دعا نیست بلکه گناه بعد از دعا را نیز شامل می شود چنانكه در روايت آمده كه امام باقر علیه السلام فرمودند : همانا بنده ، حاجتى از حوايج دنيوى را از خداوند - تبارك و تعالى - درخواست مى كند و خداوند مى خواهد كه تا مدّت زمان مشخّص (نزديك يا دور) آن حاجت را برآورد ، سپس بنده در همان زمان گناهى را مرتكب مى شود ، پس خداوند به فرشته اى كه براى برآوردن حاجت او گماشته شده مى فرمايد : حاجت او را برآورده مكن و او را از آن محروم گردان زيرا او متعرّض خشم و غضب من شد و مستحقّ محروميّت گرديد.
قابل ذکر است که اولاظاهر اینست که مانع بودن گناه مربوط به اهل اسلام واهل ایمان است که حجت بر آنها تمام گشته نه مربوط به اهل کفرثانیا: این مانعیت یک مانعیت شانی وغالبی است نه اینکه با وجود گناه هیچ گاه هیچ حاجتی از انسان برآورده نگردد.نتیجه اینکه دعا سه حالت دارد :دعایی که اصلا نزد خداوند مسموع نیست دعایی که مسموع است ولی مستجاب نیست ودعایی که هم مسموع وهم مستجاب است امام سجاد علیه السلام می فرمایند "اللهم انی اعوذ بک من دعاءٍمحجوب "خدایا به تو پناه می برم از دعایی که شنیده نشود در جای دیگر می خوانیم"واعوذ بک من دعاءٍ لا ترفع" خدایاا به تو پناه می برم از دعایی که بالا نرود.8- گاه عدم استجابت به این خاطر است که بنده نسبت به آن حاجت تعلق خاطری بیش از دین خود وخدای خود دارد عدم استجابت در این موارد برای این است که انسان از این تعلقات خارج شود مثلا کسی حب ریاست دارد واز خدا ریاست می طلبد ولی خدا اراده تذهیب وتهذیب وتزکیه بنده اش را دارد تا از تعلق ودوستی دنیا خارج شود بنابراین ریاستش را از او می گیرد یا مانع از رسیدن او به ریاست می گردد یا مثلا انسانی حب مال ومنال دارد وخدا با محروم کردن او قصد تهذیب او را می کند که بی تعلق از دنیا خارج گردد واینها برایش در قبر وقیامت دست وپا گیر نشود یا کسی عاشق دیگری می شود وخداوند اراده می کند که او به وصال معشوق خود نرسد وسوزش او در عشق باعث تطهیر او گردد وبا این تطهیر لایق عشق توحیدی شود واز تعلق معشوق زمینی رها گردد این عدم استجابت هر چند باعث می شود تا مدتی انسان در سختی ورنج به سر ببرد ودائم شکوه وشکایت کند ولی کم کم این تعلق از وجود او خارج شده ووی باشرایط موجود خو می گیرد وبه مقام رضا وتسلیم در برابر خواست خداوند می رسد اصلا این یک قاعده است که صبر، انسان را با شرایط موجود یکی می کند
بنابراین گاه ما از خدا چیزهایی را می طلبیم که گمان می کنیم خیر وسعادت ما در آن است در حالی که این گونه نیست وچه بسا دعاهایی که اگر مستجاب شود سقوط وهلاکت انسان را در پی دارندالبته این اراده الهی در جاییست که خدا بنده اش را دوست داشته باشد و نخواهد او در شرایط مذکورواقع گردد تا ازمسیر حق خارج نشده واز یاد او غافل نگرددو نیز تکلیف وامتحان را درآن مورد از او ساقط کرده باشد
9-گاه بنده از خدا حاجتی می طلبد که تازه اگرخداوند اراده اجابت هم کند باید اسباب ووسائطی ردیف شوند که انجام آنها گاه زمان می برد وخداوند هم تعهد نکرده که در دم حاجت بنده را استیفا کند ودر چینش اسباب وعوامل قضای حاجت بنده به معجزه دست بزند بلکه اسباب را با تانی و با گذشت زمان طوری به هم مربوط می کند که انسان به حاجت خود برسد


10- گاه عدم استجابت به خاطر آن است که انسان امر حرام یا مکروهی را از خدا می خواهد به عنوان مثال پیامبر اسلام به دو گروه اشاره کرده که دعایشان مستجاب نیست کسی که از خداوند برای پدر و مادر خود بدی بخواهد و کسی که برای قطع ارتباط با خویشانش دعا کند یا از خداوند چیزی بخواهد که مستلزم قطع ارتباط با خویشان است
11- گاه عدم استجابت به آن خاطر است که راه وچاره خلاصی را خداوند در اختیار شخص قرار داده ودر عین حال بنده همچنان دعا می کند یا دعا بر امری می کند که چاره را خداوند در اختیار او قرار داده ولی او به آن عمل نکرده و متضرر شده است مثلا شخصی مریض است وبدون آنکه از راه معمول در پی درمان باشد دعا می کند که خدا او را شفا دهد در حالی که پیامبر خود می فرماید : فتداووا فان لکل داء دواء" در پی درمان باشید زیرا که خداوند برای هر دردی درمانی قرار داده است چند گروه نیز به عنوان مثال در روایت ذکر شده اندیکی مردی است که در حق زنش نفرین کند(یا دفع شر زنش را از خدا بخواهد)، گویند مگر اختیار طلاق او را به دست تو قرار نداده ایم(یعنی در جایی که راهی جز طلاق نمانده ومرد می تواند زن خود را طلاق دهد همچنان اورا نگه داشته ودفع شر او را از خدا می خواهد ) بنابراین این دعا مستجاب نمی شود 2- مردی که مال خویش را بدون شاهد، قرض دهد (و بدهکار منکر شودیا فرار کرده باشد) (وآنگاه شخص دست به دامان خدا شود) جواب آید: مگر من دستوربه شاهد گرفتن ندادم؟3- کسی که خداوند به او مال و ثروت فراوان داده و او با بذل و بخشش‌های زیاد، آنها را از بین برده است، بعد دست به دعا برداشته که خدایا به من روزی بده! خداوند در جواب او می‌گوید: مگر من به تو روزی فراوان ندادم؟ چرا میانه‌روی نکردی؟ مگر من دستور نداده بودم که در بخشش باید میانه‌روی کرد؟ (فلا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا) 4-کسي که همسايه بدي داردواز خدا دفع شر او را می خواهد در حالي که خداوند براي آسايش او راهي قرارداده و آن اين است که خانه خود را بفروشد و از همسايگي او به جاي ديگر رود5- کسي که از کنار ديوار شکسته اي بگذرد که مشرف بر خرابي است و عجله نکند (ودعا کند که دیوار بر او فرود نیاید)تا ديوار بر سرش فرو افتد
12 - دعا باید ازروی معرفت باشد سلیمان بن عمرو به نقل از امام صادق علیه السلام در پاسخ به گروهى كه از آن حضرت پرسيدند: چرا ما دعا مى‏ كنيم، امّا مستجاب نمى‏ شود؟ فرمودند: چون كسى را مى‏ خوانيد كه او را نمی شناسید.
این معرفت باید در حد یقین به این باشد که خداوند تنها قدرت لایزالی وبالاترین اراده کننده در نظام خلقت است وتمام افراد واشیا ابزار ووسیله وجنود اومحسوب می شوند اگر خداوند اراده بر استجابت کند اگر تمام خلقت مانع شوند نمی توانند جلوی اراده خدا را بگیرند واگر اراده بر عدم آن کند اگر تمام خلقت اراده بر انجام حاجت شخص کنند باز کاری ازپیش نخواهند برد بنابراین انسانی که باشک دعا می کند که آیا خدا صدای او را می شنود یا نه وآیا او توانایی بر انجام خواسته او را دارد یا خیر  دعایش مستجاب نمی گرددانسان باید معتقد به این باشد که خداوندقدیرو مختار است وهمان طور که در بحث عذاب ومغفرت فعال لما یشاء است " یغفر لمن یشاء ویعذب من یشاء" که طبق آن اگر بنده را به خاطر عصیان، در همین دنیا مورد عذاب قرار دهد باز انسان موظف به بندگی است واینکه چون خداوند به خاطر گناهانش نعم وامنیت وسرور را از وی قطع کرده دلیل برای ترک بندگی نمی شود اگر عذابش کند مطابق با عدل رفتار کرده واگر عفوش کند مطابق با رحمت عمل نموده واختیار هر یک عیب وملامتی بر خداوند ایجاد نمی کند ونظام خلقت به احسن بودن خود باقی است در بحث دعا هم همین است که انسان باید بداند که اگر دعای او مستجاب شد نه از استحقاق او بلکه از رحمت خداست واگر مستجاب ننمود نه از عجز یا لجاجت یا بخل  خدا بلکه از مصلحت او یا مانعی است که در وجود بنده است نه اینکه در استجابت گرفتار ذوق و غرور و خودباوری و در عدم استجابت گرفتار نا امیدی و سوء ظن به خدا وند گرددآن گونه که رویه وخلق اکثر انسانها چنین است ونه ظرفیت سختی ونه ظرفیت نعمت را دارایند وغافل ازآنند که  هم استجابت وهم عدم آن ،هر دو امتحان و ابتلاست ."فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربي اكرمن و اما اذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي اهانن"
 معرفت به این نمی گویند که انسان تنها بداند که خدایی وجود دارد این مثل آن می ماند که شما می خواهید یک کمک خیرانه ای کرده مثلا مسجد یا مدرسه ای بسازید ولی تمام افرادی که در این مسجد یا مدرسه حاضر می شوندفقط اسم خیّر راشنیده اند ولی هیچ کس نمی داند او کیست فرض کنیم بحث ریا واخلاص هم مطرح نیست در این صورت برای خیّرمهم است که همه او را بشناسند وبدانند پشت این همه فضل وبخشش چه کسی پنهان است نکته دیگر اینکه معرفت طبیعتا با محبت گره خورده است کسانی که نسبت به خدا معرفتی بالاتر از شناخت عادی دارند قطعا محبت ودوستی شان نسبت به او نیز بالاتر است ومسلما خداوند نسبت به دوستان خود عنایت ونوازشی دارد که با بیگانگان ندارد به قول پاسگال:چه شکاف عظیمی بین شناختن خدا و محبت نسبت به او وجود دارد.یاس ونا امیدی هم نشانه ایست بر عدم معرفت انسان به خداوند، اگر انسان واقعا خداوند را در حد یک معرفت متعادل ومطلوب بشناسد وبه سلطانیت و غنا و قدرت وسمیع وبصیر بودن او ایمان داشته باشد هیچگاه روح ناامیدی او را در بر نمی گیردپس فقط کسانی صاحب ایمان واقعی هستند که با کوله بار امید به درگاه او رو می کنند به گفته آنتوان چیکف : ا ز میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند .
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «هرگاه یکی از شما اراده کرد که هر چه از خدا بخواهد به او بدهد باید از همه مردم ناامید شود و جز به خدا امیدوار نباشد. اگر خداوند این حالت را در قلب دعا کننده یافت هر چه از او درخواست شود عطا می کند.»
البته این امیدواری نه به معنای اطمینان به اجابت بلکه به معنای این است که در هنگام دعا انسان باید به خداوند خوش بین بوده ومایوس از اجابت او نباشد .13 دعا نباید از روی غفلت باشد امام صادق علیه السلام فرمودند: «خدا دعایى را که از دل غافل و بى خبر برخیزد، مستجاب نمى‏کند. پس وقتى دعا می‌کنى، از عمق دل به او روى آور (و دلت را با زبانت همراه گردان) و سپس به اجابت دعایت مطمئن باش».علی علیه السلام نیز می فرمایند «لا يقبل الله عز و جل دعاء قلب لاه» خداوند دعاى قلب بی توجه وغافل را مستجاب نمى کند منظوراز غفلت یا این است که این افراد فقط در هنگام دعابه یاد خدا می افتند واورا می شناسندکه خداوند نیز متقابلا در وقت دعا خود رااز یاد آنها غافل می کندویا منظور از غفلت عدم توجه در هنگام دعا ست که همین اظهر است یعنی انسانی که دعا را فقط تلفظ می کند وآن را لقلقه زبان قرار داده ولی در دل اصرارو توجه وعنایت نسبت به آن چه می گوید نداردچنین شخصی دعایش شنیده نشده ومستجاب نمی گردد به قول میشل دومنتی: برای کشتی‌ای که عازم هیچ بندری نیست، باد موافق معنا ندارد.

14- دعا هنگام نزول بلا
اینکه انسان در وقت گرفتاری وتنگنا به یاد خدا بیفتد چندان هنری نیست هنر آن است که انسان در وقت سرور و راحتی به یاد خداوند باشد آنگاه خداوند نیز در وقت سختی وبلا به یاد او خواهد بود در مستدرک الوسائل آمده است که خداوند به حضرت داوود فرمود: "ای داوود در وقت آسایش به یاد من باش تا در وقت گرفتاری به یاد تو باشم"امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «کسى که پیش‏دستى در دعا نکند و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد، دعایش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گویند: این آواز را نشناسیم»« اصول کافی».
در زمانی که فرعون گرفتار موج دریای نیل شد دست به دعا بر داشت "حتی اذا ادركه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنوا اسرائیل» وخدا وند اظهار ایمان ودر خواست بخشش او را رد کرده ودر جوابش فرمود : «الان وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِين»: ای فرعون الان(و در وقت بلا) ایمان می آوری ؟ در حالی که تا کنون در زمره مفسدین بودی .

بنابراین دعا فقط مربوط به قبل از نزول بلا یا نشانه ها واشراط آن است وبه همین خاطر توبه هنگام احتضار نیز مورد قبول نیست «وليست التوبه للذين يعملون السيئات حتي اذا حضر احدهم الموت قال اني تبت الان» مسلم است زمانی که انسان با موج بلا روبرو می شود ودیگر همه اسباب منقطع می گردد " فلیمدد بسبب الی السماء" برای او فایده ندارد چون توجه او به سوی خدا در چنین شرایطی بندگی محسوب نمی شود وهنروارزش نیست نه در دنیا که در آخرت نیز خداوند در برابر خواسته والتماس اهل غفلت وکسانی که او را در دنیا از یاد برده اند هیچ توجهی نمی کند "الیوم ننسیکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا"

15- عدم شکر نعمتهای موجود:

ناسپاسی وکفران نعمتهای مادی ومعنوی وعدم شکر بر مواهب بی شمارخداوند طبیعتا مانع از استمرار نزول نعمت واستجابت دعاست تا شکر نعمت قبلی به جا آورده نشود نباید انتظار نزول نعمت واستجابت جدید را داشت خداوند از انسانهایی که حق نعمت را نشناخته ودائم طلبکار اویند متنفر است بعضی انسانها خلق وخوی حیواناتی را دارند که وقتی به آنها محبت شود آن را از یاد نبرده و به انسان وفادار وبا او مانوس می شوند بعضی نیز خلق وخوی حیواناتی مثل گرگ را دارند که وقتی لقمه غذایی جلوی او می اندازیم دفعه بعد طلبکار تر ووحشی تر می شود واگر بار دیگر به او غذا ندهیم به خودمان حمله می کند.بعضی انسانها نیز آنچناند که زمانی که نعمتی به آنها روی می آورند نه تنها خود را مدیون وبدهکار نمی بینند آن نعمت را از حق خویش دانسته و بلکه با کبر و منیت تمام همه چیز خود را به رخ نعمت دهنده می کشند اینجاست که منعم گاه مجبور است هر چه را که داده وهر محبتی که نموده باز پس گیرد تا او را به ذلت وتواضع باز گرداند.بعضی ها ظرف درونشان آنچنان وسیع است که هر چه نعمت و محبت در آن بریزند خود را نمی گیرند بلکه خود را هر چه بیشتر مدیون تر دیده و محبت محب را از بزرگواری و خوبی خود او می دانند نه از بزرگی و خوبی خود.ولی بعضی بر عکس ظرف درونشان آن قدر کوچک ومحدود است که فقط با ارائه  یک لبخند پر می شود وگمان می کنند که نعمت منعم و محبت محب از روی نیاز یا ذلت او ست واینجاست که دچار خود باوری و توهم می شوند .

عدم شکر نه تنها مانع نزول نعمت جدید می شود بلکه نعمت سابق را نیز از کف بیرون می کند انسانهایی لایق نعمت ومحبتند که چون نعمت ومحبت بینند خود را مدیون وبدهکار دیده وتا جبران آن از پا نمی نشینند نه آنکه مغرورو طلبکارو خود فریفته گردند و با وجود هزاران گناه خود را محبوب خداوند تصور کنند.مسلما زمانی که بنده از نعمت دچار غرور گردد وخداوند را دوستدار وخدمتکار خود بپندارد خداوند نیز در برابر عبد روش تکبر وغرور را پیشه خواهد ساخت پس تکبر خداوند از تکبر انسان است واصولا وجود واسطه در نظام خلقت  ودیر اجابت کردن یا تنبیه بدون ذکر دلیل از جانب خدا همه از تکبر الهی ناشی می شود برای همین است که استجابت در وقت نا امیدی بیشتر صورت می گیرد تا در وقت امیدواری ؛زیرا استجابت هنگام نا امیدی انسان را کمتر در ورطه غرور و خود بینی گرفتار می کند ودر قران نیز زمان استجابت دعای پیامبران را در وقتی عنوان می کند که آنها دیگر از استجابت نا امید شده اند البته در هنگام دعا بهترین حالت، حالت بین امیدواری ونا امیدی است.نتیجه اینکه دو چیز بیش از هر چیز مانع نزول نعمت یا استجابت دعاست1- گناه 2- توهم وغرور عبد.اگر این دو مانع نبود خداوند حاضر بود حتی مقام خدایی خویش را نیز به پای بندگان بریزد .


نقل و بر داشت؛اکیداً ممنوع



حقیقت دعا




ابزار وبمستر